پارت بیست و پنجم

#پارت بیست و پنجم.....

کارن:خوب و حالا قوانینن این خونه اینجا غیر از حوریه خانم زن دیگه ای نیست که کار کنه و حوریه خانم هم فقط آشپزی میکنه ....از این به بعد تو توی کار بهش کمک میکنی ...حق حرف و لاس زدن با هیچ کدوم از مرد های اینجا رو نداری ....بیرون از خونه نمیری ...حق تلفن کردن نداری .....
اینجا فقط ساعت های مشخص واسه غذا خوردن حق داری و بعد از اون نمیشه صبح ساعت هفت صببح باید بیدار باشی....و . دارم میگم حج جانان وای به حالت به یکی از مردا نزدیک و یا حرف بزنی ...اون موقعه هست که دیگه من میدونم تو.....😤 😤 😤
ترسیدم ولی گفتم.....
مگه اینجا زندانه که حق هیچ کاری رو ندارم ....چرا نمی زاری با خانوادم تماس بگیرم......اصلا چرا با مردا حرف نزنم...
کارن : چون میگم حق نداری من اربابتم و تو فقط حق اطاعت از من رو داری ......
از شدت دادی که میزد من دیگه چیزی نگفتم سرم رو انداختم پایین...
که گفت می تونی بری ...
منم بلند شدم و به سمت در رفتم ......که گفت ..
کارن: راستی پیشنهاد میکنم که فکر رفتن و فرار به سرت نزنه که اگه پات رو از خونه بزاری بیرون سگ های خوشگلم ازت پذیرایی میکنن....
بعد از حرفش با پوزخندی نگاهم کرد منم سر به زیر با فکری مشغول به بیرون رفتم ....
پله ها رو پایین رفتم و به سمت آشپز خونه راهمو کج کردم ...
که حوریه خانم رو مشغول پخت و پز دیدم به طرفش رفتم که.....انگار صدای پام رو شنید که به سمتم برگشت تا منو دید دستش رو به صورتش زد و گفت :
وای خدا مرگم بده دختر چرا رنگت اینهو گچ شده...
لبخندی به این نگرانیش زدم و گفتم:
نه بابا چیزی نیست یکم فقط فشارم فک کنم افتاده...
حالا این رو ول کن من چه کاری کمکتون بکنم ..
حوریه خانم : نمی خوام کمک کنی من خودم می تونم فقط از اون کابینت دستمال تمیز بردار خونه رو به گرد گیری کن دخترم بی زحمت....
من: نه بابا چه زحمتی از این به بعد وظیفه منه دیگه این کارا....😟
دستمال برداشتم و به سمت حال و سالن های دیگه ساختمون
رفتم و مشغول شدم ....
موقع کار مردهای زیادی تو سالن رفت و امد میکردن .....
نمی دونم این دیگه چه صیغه ای هستش که همه مردن والا بچم خول تشریف داره....😉
اخه چرا همه مرد ....هی چی بگم ...ولش برم سراغ کارم...
نمی دونم چه قدر مشغول بودم که ....
با صدای حوریه خانم که میگفت : جانان دخترم بیا نهار ...
به خودم اومدم وسایل رو گوشه سالن گذاشتم که بعد نهار بیام ادامه کارم رو بکنم .....
به سمت اشپز خونه که رفتم با حرف حوریه خانم خشکم زد...


نظر لطفا.......😘
دیدگاه ها (۱۶)

#پارت بیست و ششم....با حرف حوریه خانم در آشپز خونه خشکم زد ....

#پارت بیست و هفتم....اومد جواب منو بده که.....با صدای کارن س...

#پارت بیست و چهارم.....خوب برم سراغ اتاق بعدی وا....این چرا ...

#پارت بیست و سوم....تو فکر جواب دادن به این سوال های جور وا ...

رمان ( عمارت ارباب)

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط