𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 18
آن شب، فلیکس برای اولین بار به بخش ممنوعه رفت.
سونگمین همراهش بود.
سونگمین: فقط چند دقیقه وقت داریم.
فلیکس: چرا؟
سونگمین: چانگبین گفت نگهبانها تا نیم ساعت دیگه برمیگردن.
فلیکس: پس سریع بگردیم.
آنها میان قفسههای قدیمی حرکت کردند.
بعد...
سونگمین یک کتاب ضخیم بیرون کشید.
روی جلدش نوشته شده بود:
( پیمان نور و سایه )
فلیکس: خودشه.
کتاب را باز کردند.
صفحات اول درباره جنگ بود.
اما وسط کتاب...
یک تصویر آشنا دیده میشد.
همان کودک.
فلیکس آرام گفت:
فلیکس: این همون بچهست.
سونگمین صفحه را برگرداند.
متن زیر تصویر:
«فرزند پیوند دو قلمرو، قدرت هر دو سرزمین را خواهد داشت.»
فلیکس: پس چرا کشتنش؟
سونگمین: شاید نکشتنش.
فلیکس به او نگاه کرد.
سونگمین صفحهی بعد را باز کرد.
فقط یک جمله نوشته شده بود:
«وارث در میان نسلهای دو خاندان پنهان شد.»
صدای قدمی از بیرون آمد.
سونگمین کتاب را بست.
سونگمین: یکی داره میاد.
فلیکس: کی؟
در باز شد.
هیونجین وارد شد.
چند لحظه به آنها نگاه کرد.
هیونجین: میدونستم اینجا پیداتون میکنم.
فلیکس: عصبانیای؟
هیونجین: نه.
چشمش روی کتاب افتاد.
هیونجین: چی پیدا کردید؟
فلیکس کتاب را جلو آورد.
فلیکس: حقیقتی که شاید هیچکس نمیخواست ما بدونیم.
هیونجین کتاب را گرفت.
صفحه را خواند.
و ناگهان چهرهاش تغییر کرد.
فلیکس: چی شده؟
هیونجین آرام گفت:
هیونجین: این اسم...
روی صفحه، نام آخرین خاندان نگهبان نوشته شده بود.
نام خاندان مادر هیونجین.
و زیر آن یک جمله:
(آخرین وارث، در قصر سایه زندگی میکند.)
پایان پارت ۱۸
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 18
آن شب، فلیکس برای اولین بار به بخش ممنوعه رفت.
سونگمین همراهش بود.
سونگمین: فقط چند دقیقه وقت داریم.
فلیکس: چرا؟
سونگمین: چانگبین گفت نگهبانها تا نیم ساعت دیگه برمیگردن.
فلیکس: پس سریع بگردیم.
آنها میان قفسههای قدیمی حرکت کردند.
بعد...
سونگمین یک کتاب ضخیم بیرون کشید.
روی جلدش نوشته شده بود:
( پیمان نور و سایه )
فلیکس: خودشه.
کتاب را باز کردند.
صفحات اول درباره جنگ بود.
اما وسط کتاب...
یک تصویر آشنا دیده میشد.
همان کودک.
فلیکس آرام گفت:
فلیکس: این همون بچهست.
سونگمین صفحه را برگرداند.
متن زیر تصویر:
«فرزند پیوند دو قلمرو، قدرت هر دو سرزمین را خواهد داشت.»
فلیکس: پس چرا کشتنش؟
سونگمین: شاید نکشتنش.
فلیکس به او نگاه کرد.
سونگمین صفحهی بعد را باز کرد.
فقط یک جمله نوشته شده بود:
«وارث در میان نسلهای دو خاندان پنهان شد.»
صدای قدمی از بیرون آمد.
سونگمین کتاب را بست.
سونگمین: یکی داره میاد.
فلیکس: کی؟
در باز شد.
هیونجین وارد شد.
چند لحظه به آنها نگاه کرد.
هیونجین: میدونستم اینجا پیداتون میکنم.
فلیکس: عصبانیای؟
هیونجین: نه.
چشمش روی کتاب افتاد.
هیونجین: چی پیدا کردید؟
فلیکس کتاب را جلو آورد.
فلیکس: حقیقتی که شاید هیچکس نمیخواست ما بدونیم.
هیونجین کتاب را گرفت.
صفحه را خواند.
و ناگهان چهرهاش تغییر کرد.
فلیکس: چی شده؟
هیونجین آرام گفت:
هیونجین: این اسم...
روی صفحه، نام آخرین خاندان نگهبان نوشته شده بود.
نام خاندان مادر هیونجین.
و زیر آن یک جمله:
(آخرین وارث، در قصر سایه زندگی میکند.)
پایان پارت ۱۸
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۲۹۳
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط