دو چشم: این یکی آشوب، آن یکی تیزی
دو چشم: این یکی آشوب، آن یکی تیزی
که سبزوار و نشابور را برانگیزی !
خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست
گرفته نصف جهان را بدون خونریزی ... !!
به حکم موی تو از خیل سربه دارانم
خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی !
خوشا به من که مرا با هزار سودایم
هزار مرتبه از موی خود بیاویزی !
زمان رد شدن از قتلگاه دقت کن
روا مدار که از زندگان بپرهیزی !
چقدر در دل این شعر خون به راه افتاد !
چقدر آب در این آسیاب می ریزی ؟!
قرار نیست پس از قتل های پی در پی
به رازدارترین آسیاب بگریزی !!
که آب ها کمی از آسیاب افتد و بعد
برای فتح جهان های تازه برخیزی ...
مگر بخندی و اخمت رقیق تر بشود
مگر شرنگ و شکر را به هم بیامیزی ... !!
که سبزوار و نشابور را برانگیزی !
خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست
گرفته نصف جهان را بدون خونریزی ... !!
به حکم موی تو از خیل سربه دارانم
خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی !
خوشا به من که مرا با هزار سودایم
هزار مرتبه از موی خود بیاویزی !
زمان رد شدن از قتلگاه دقت کن
روا مدار که از زندگان بپرهیزی !
چقدر در دل این شعر خون به راه افتاد !
چقدر آب در این آسیاب می ریزی ؟!
قرار نیست پس از قتل های پی در پی
به رازدارترین آسیاب بگریزی !!
که آب ها کمی از آسیاب افتد و بعد
برای فتح جهان های تازه برخیزی ...
مگر بخندی و اخمت رقیق تر بشود
مگر شرنگ و شکر را به هم بیامیزی ... !!
- ۳۵۷
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط