شمالها

شمالها
ای انـتـهای خـوب ِ همه احتمالـها
تا از خطوط ِ ممتد ِ چشمان ِ من روی
پـر می شود تمام ِ شبم از سئوالها
حوای با مرام ِ منی مـی شناسمت
می چینم از خیالِ تو سیب ِ محالها
از سایه سار آیه ی ِ رحمت رسیده ای
از یک طلوع ِ ریخته در زیـر ِ شالها
رویای کهکشانی من در تو گم شده
ای دامن ِ تو کوچه ی آهو خصالها
بالای گونه های تو فانوس ِ بندری
پیراهنت قصیده ای از پـرتـقـالها
دلواپسم بـرای شما نـازنین ِ مـن
می تـرسم از نگاه ِ سیاه ِ شغالها
بانو زمین بـرای شما آفـریده شد
تا پر شود به شوق ِ تو تقویم ِ سالها
دیدگاه ها (۱)

باورم نمی شودآن حرف های عاشقانه چرند بود باورم نمی شودروز ها...

رویایی من همه فکر وذکرم توست من نمی دانم تو کجای دلم جای دار...

من و تو بی خبر از خاطره هاخیلی وقتا بی خیال هم بودیممن نمیگم...

مردها مظلوم ترین جنس آفریدهٔ خدایندشاید شما توی دلتان ،یا بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط