شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p7)

همینجوری ا.ت رو تخت گذاشته لباس شو رو مرتب کرد در اتاق رو باز کرد و رفت پایین و ا‌.ت تو همون حالت به خودش اومد و سریع از تخت اومد پایین لباس شو مرتب کرد هه یه لحظه فکر کردم میخواد انجام بده همینجوری داشت غر میزد که شروع کرد به گریه کردن چرا کسی دوستش نداره همه میخوان اذیت اش کنند و همینجوری داشت گریه میکرد و غر میز سریع رفت طرف حمام تا تیغ یا چیزه نیز پیدا کنه آره از وقتی مادر ا.ت تصادف کرد ا.ت از سن ۱۶سالگی شروع کرد با تیغ یا چیز تیز زخمی کردن خودش به قول خودش حس خیلی خوبی داره و تا الان که ۲۰سالشه ادامه داده کسی نمی دونه ا.ت اینکار هارو میکنه و الان ا.ت یه تیغ پیدا کرد آستین لباس شو بالا داد شروع کرد با تیغ زخمی کردن خراش اول خون اومد خراش دوم رو رانش ا.ت با حس خوبی ‌که گرفته سریع تیغ رو انداخته دور و زخم شو پانسمان کرد و دوش گرفته لباس خوابشو پوشید تا بخوابه و اون شب ا.ت کلی گریه کرد خوابش برد جونگکوک بعد از اینکه از پله ها پایین اومد با پدر ا.ت صحبت اینهارو کرد و رفت به ا.ت سر زده دید روی زمین نشسته داره گریه میکنه و حرف هاشو شنيد اونجا اولین بار بود که جونگکوک دلش رحم اومد و مهربانی به ا.ت نگا می‌کرد میگفت وقتی بیایی پیشم نمی زارم اینجوری گریه کنی بعد از اینکه یه دل سیر ا.ت رو نگا کرد از عمارت ا.ت خارج شده و سوار ماشینش شد همینجوری داشت تا عمارت رانندگی میگرد زنگ زده به تهیونگ گفته که اطلاعات ا.ت رو در بیاره و براش بیاره وقتی تلفن قطع کرد از ماشین پیاده شده همینجوری داشت میرفت تو عمارت دستور داده یه اتاق با تم سفید و رد های طلایی آماده کنند و رفت تو اتاق کارش تا کارهای مورد نظرشو انجام بده که یهو ...
دیدگاه ها (۱۴)

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

شکلات تلخ من 🍫(p۹)ا.ت همینجوری داشت وسایلشو جمع می کرد چشمش ...

شکلات تلخ من 🍫(p6)جونگکوک گفت :_خوشم اومد اینقدر ساکت آرومی ...

شکلات تلخ من 🍫(p5)همینجوری داشت از پله ها میومد پایین احساس ...

سناریو درخواستی توکیو ریونجرز

Part 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط