مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد

مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد

وقت نداشت.....
دستش همیشه بند بود

بند بستن بند کفشهای من
که گره زدن بلد نبودم

دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشقهای برادرم

من اما دوست داشتنش را
زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود
گاز می زدم

(پنجشنبه است
روح همه مادران آسمانی شاد)
دیدگاه ها (۳)

موهایت که رها می‌شود بر صورتت؛در من الهگانِ اساطیر،هزار رکعت...

💫 اینجا گل از هوا نمی شکُفد!پاییز صبح دیگریست''با لبخند دیگر...

بیا پادرمیانی کن گل من!و یا با من تبانی کن گل من!دوباره آمدم...

مهر کم می آورد در برابر مهربانیت،لبخندی بزن و عمری دوباره ب...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط