شیلان

* شیلان *



شیلان :
نگاه به هیرسا انداختم این ششمین سیگارش بود بلند شدم رفتم طرفش دستشو آورد بالا وگفت : به من نزدیک نشو ...هیچ وقت
- هیرسا ...من
هیرسا : هیچی نگو دیگه
باورم نمی شد از رفتارش تو اوج نیاز پسم زده بود یا خیلی براش مهم بودم یا براش بی ارزش شده بودم
- هیرسا
هیرسا : کارت درست نبود
دیگه باهام حرف نزد هر چقدر صداش کردم واسمون غذا اوردن با آرامش غذا خورد وحتا نگفت بیا غذا بخور از گشنگی دلم ضعف می رفت بلند شد وگفت : یه چیزی بخور و بیا پایین منتظرم
وسایلشو برداشت ورفت موبایلش کنار سینی غذا بود برداشتمش قفل نداشت رفتم گالری عکس هاش دهنم باز موند بی انصافی بود بهش می گفتم لاغره اندامش بیست بود حتا مونث های کناریش بیست تراز یه دونه عکسش نگذشتم همه رو نگاه کردم وتند تند غذا می خوردم بی تربیت چه عکس های هم بود اصلا بهش نمی خورد همچین شخصیتی داشته باشه تف تف ولی من بیچاره ات می کنم پسر عموی خوشگل مو طلایی ام
چند تا پیام داشت نگین بود هر چی دنبال شماره ای گشتم که اسم زن روشون باشه نبود که نبود فقط نگین بود سیر که شدم چندتا از عکس هاش رو فرستادم برای خودم ورفتم پایین تو لابی نشسته بود با یه دختره داشت حرف می زد رفتم کنار هیرسا نشستم دختره جا خورد .
دختره : خواهرتون هستن ؟
تا هیرسا خواست جواب بده گفتم : نخیر نامزادشم
دختره : تقریبا یه جورایی شبیه ...
- پاشو بریم
دختره کپ کرد هیرسا بی توجه به من گفت : خوشحال شدم دیدمت لاله شمارمو داری زنگ بزن
ازش فاصله گرفتیم هیرسا رو نگاه کردم
هیرسا : گوشیم
- چرا به من میگی
از دستم کشید وگفت : چون تو دستته خنگ
گوشی رو گذاشت تو جیبش یه ماشین منتظرمون بود رفتیم فرودگاه عمو ومامان هنگامه نشسته بودن رفتیم کنارشون وسلام کردیم مامان هنگامه داشت قربون صدقه ای هیرسا می رفت
- مامان قربون چی میری قربون پسر زشت لاغر مردنیت
برگشت نگام کرد زبونمو براش در اوردم اخم کرد از قصد زدم به پهلوش
هیرسا : آخخخخ....
مامان هنگامه : چی شد مامان
هیرسا : هیچی یه بیشعوری هولم داد افتادم پهلوم درد می کنه
- چای می گیری هیرسا
طلبکار نگام کرد بهش لبخند زدم سری تکون داد ورفت
دیدگاه ها (۱۱)

*شیلان*شیلان :از خواب بیدارشدم‌ وساعت رو نگاه کردم بلند شدم ...

*شیلان*شیلان:ویلونشو برداشتم وخودم خواستم بزنم هیرسا : نکن ش...

*شیلان*شیلان:- چیکار می کنی شیلان ؟!دوباره به سیگارپک زد - ن...

*شیلان*هیرسا:سفارش که دادم گوشی رو گذاشتم خواستم تیشرتو بپوش...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

عشق ؟! نه من از عشق متنفر شدم عشق من رو نابود کرد من خاکستر ...

بیب من برمیگردمپارت : 107+ بریم براش وسایل بخریم_ میدونی چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط