𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:²
ویو جونگ‌کوک = ویو صبح
نور آفتاب مستقیم روی صورتم افتاده بود.
با کلافگی چشم‌هام رو باز کردم.
دیدم اجوما پرده‌های اتاق رو کنار زده و با لبخند همیشگیش کنار پنجره ایستاده.
اجوما: ارباب، صبحونه آمادست.
با صدای خواب‌آلودی گفتم:
_باشه... الان میام.
بعد از انجام کارهای روزمره، از اتاق بیرون اومدم و به سمت آشپزخونه رفتم.
اجوما مثل همیشه میز صبحونه رو آماده کرده بود.
روی صندلی نشستم و مشغول خوردن شدم.
چند دقیقه بعد، صدای قدم‌هایی توی سالن پیچید.
سه‌اون، دستیار شخصیم، وارد شد.
سه‌اون: ارباب، مهمونی امشب توی عمارت هنری برگزار می‌شه. ساعت هشت شب.
فقط سرم رو تکون دادم.
_باشه... می‌تونی بری.
سه‌اون: چشم، ارباب.
بعد از رفتنش، جرعه‌ای از قهوه‌م نوشیدم.
از قبل می‌دونستم امشب تمام رئیس‌های مافیا اونجا جمع می‌شن.
و من...
دلیل خوبی برای شرکت کردن توی اون مهمونی داشتم.
نگاهی به ساعت انداختم.
هنوز وقت بود.
از جام بلند شدم، لباس‌هام رو عوض کردم و به سمت باند راه افتادم.
ویو ات = ویو حال
وقتی به خونه رسیدم، ساعت دقیقاً هفت عصر بود.
با دیدن ساعت، نفس راحتی کشیدم.
+ خداروشکر... دیر نکردم.
کیسه‌های خرید رو روی تخت گذاشتم و با ذوق به لباس مشکی‌ای که خریده بودم نگاه کردم.
+ امیدوارم بابا از انتخابم خوشش بیاد...
سریع یه دوش ده دقیقه‌ای گرفتم و از حموم بیرون اومدم.
موهام رو با دقت استایل کردم و چون همیشه آرایش ملایم رو بیشتر دوست داشتم، فقط یه آرایش خیلی کم انجام دادم.
لباس مشکی‌ای که امروز خریده بودم رو پوشیدم و چند لحظه جلوی آینه ایستادم.
لبخند کوچیکی روی لبم نشست.
+ خوشگل کی بودم منننن
همون موقع صدای بابا از پشت در اتاق اومد.
*ات، آماده‌ای دخترم؟
کیفم رو برداشتم و گفتم:
+ آره بابا، اومدم!
از اتاق بیرون اومدم و از پله‌ها پایین رفتم.
بابا جلوی درِ عمارت منتظرم ایستاده بود.
با دیدنم لبخند زد.
*بریم؟
+ بریم.
هر دو سوار ماشین شدیم.
چند دقیقه‌ی اول، سکوت بینمون برقرار بود تا اینکه کنجکاوی‌م اجازه نداد بیشتر از این ساکت بمونم.
+ بابا؟
*جانم؟
+ بورام هم امشب میاد؟ (بورام دوست ات که باباهاشون توی ی باند هستن)
لبخند آرومی زد.
*آره. پدرش هم دعوت شده، مطمئنم بورام هم همراهشه.
نفس راحتی کشیدم.
+ چه خوب... حداقل تنها نیستم.
بعد از حدود نیم ساعت، به عمارت محل برگزاری مهمونی رسیدیم.
به محض اینکه از ماشین پیاده شدم، برای چند ثانیه همون‌جا خشکم زد....
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³به محض اینکه از ماشین پیاده شدم، ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹ویو: اتصدای زنگ ساعت، برای چندمین...

✰𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 = میان عشق و نفرت✰⋆پارک ات (Park At)۲...

p:14 ویو ات صدای قدم های تند اومد جونگ کوکه ؟ یا تهیونگه ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط