.

.
من اگــر مرد بودم،
دست زنی را میگرفتم؛
پا به پایش فصل ها را قدم میزدم؛
و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم؛
تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!

شما زن ها را نمی شناسید!
زن ها ترسو اند؛
زن ها از همه چیز می ترسند؛
از تنهایی،
از دلتنگی،
از دیروز
از فردا،
از زشت شدن،
از دیده نشدن،
از جایگزین شدن،
از تکراری شدن،
از پیر شدن،
از دوست داشته نشدن،
و شما برای رفع این ترس ها،
نه نیازی به پول دارید
نه موقعیت
و نه قدرت
نه زیبایی
و نه زبان بازی!

کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!
کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!

تقصیر شما بود که زن ها آن قدر عوض شدند!
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند!
آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند!
آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را، با جراحی پلاستیک تاخت زدند!
و ترس از تنها نشدن را
با بچه دار شدن!
وَ وَ وَ
دیدگاه ها (۳)

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . . دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَ...

....

.من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم؛پا به پایش فصل ها را ق...

من اگر مرد بودم...!دست زنی را میگرفتم پا ب پایش فصلهارا قدم ...

خانم سیمین بهبهانی:من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم ، پ...

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را ...

من اگــر مرد بودم، دست زنی را میگرفتم... پا به پایش فصل ها...

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را ...

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را ...

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم؛پا به پایش فصل ها را قد...

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را ...

!من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط