.

.
۵-۶ سالم که بود، هرموقع مامان رو پشت میز خیاطی اش می‌دیدم، سریع چرخ‌خیاطی اسباب‌بازی که بابا برای تولدم خریده بود رو برمی‌داشتم و میشستم کنار مامان. دقت می‌کردم به کارش و سعی می‌کردم هرکاری که انجام میده رو تکرار کنم. علاقه من به دوخت و دوز، به همون دوران ختم نشد. یه مدتی کلاس طراحی دوخت رفتم و با چرخ مارشال مامان لباس دوختم. تمام مدت خیاطی، دخترم و لباسهایی که قراره براش بدوزم رو تصور کردم.
یکی از خوبی های یادگرفتن خیاطی این بود که برای بعضی از عکسهام، لباس طراحی کردم و دوختم. اتفاقی که حس من رو به عکاسی چند برابر کرد 🍃
دیدگاه ها (۸)

Part.4#مرد_ منموسیقی فضای کمپ رو پر کرده بود، اما برای من، ص...

سناریو تهیونگ

فیک تهیونگ مافیایی

رمان جونگ کوک

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣۳۱🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)ولی کاملا اشتباه فکر م...

پارت: 3 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*نگاهم رو از دست دراز شده‌اش...

🐰همه پروژه‌های تولدمون رو دیدم. خیلی ممنونم از همه تون🐰فکر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط