فیکشنریندوهایتانی
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 22 :
روی مچ دستش که هنوز گلوم رو نگه داشته بود دست گذاشتم و هوای بینمون رو نفس کشیدم .
به کشیده شدن سینه هام روی سینهش توی اون فاصلهی کم پر حرارت دل بسته بودم و سوالش رو فراموش کردم .
انگشت هاش دور گلوم فشار اوردن و تنگ شدن و دوباره و با همون خشونت صدام زد : روری !
ضعیف جواب دادم : هر یه سوال یه بوسه .
با وجود قلبم که مثل گنجشگ ترسیده توی سینم میکوبید نمیدونم چطور انقدر حاضر جواب شده بودم .
اما نگاهش که توی چشم هام ثابت و با اون خشونت کنترل شده بود همچنان منو توی خودش می کشوند و نگه میداشت .
مطمئن نبودم که خود ریندو متوجه این وضعیت که لبش فقط چند سانتی متر کوتاه با لب های من که هنوز از بوسهی پر حرارت و محکم قبلی می سوختن فاصله داره .
ولی من نفس های گرمشو روی صورتم حس میکردم که مثل بوسه های کوتاه روی پوستم می نشستن و نوازشم می کردن .
بهم خیره شد و اخم کرد و فک محکمش روی هم فشرده شد .
دوست داشتم صورتشو لمس کنم و بهش اطمینان بدم که این اتفاق اشتباهه ، اینکه تمام تصوراتش درمورد من و ران یه سو تفاهم کوفتیه .
اما اگه اینکارو می کردم توجهش از من کنار می رفت. اون عطشی که الان ریندو رو به من وصل می کرد نا پدید می شد .
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 22 :
روی مچ دستش که هنوز گلوم رو نگه داشته بود دست گذاشتم و هوای بینمون رو نفس کشیدم .
به کشیده شدن سینه هام روی سینهش توی اون فاصلهی کم پر حرارت دل بسته بودم و سوالش رو فراموش کردم .
انگشت هاش دور گلوم فشار اوردن و تنگ شدن و دوباره و با همون خشونت صدام زد : روری !
ضعیف جواب دادم : هر یه سوال یه بوسه .
با وجود قلبم که مثل گنجشگ ترسیده توی سینم میکوبید نمیدونم چطور انقدر حاضر جواب شده بودم .
اما نگاهش که توی چشم هام ثابت و با اون خشونت کنترل شده بود همچنان منو توی خودش می کشوند و نگه میداشت .
مطمئن نبودم که خود ریندو متوجه این وضعیت که لبش فقط چند سانتی متر کوتاه با لب های من که هنوز از بوسهی پر حرارت و محکم قبلی می سوختن فاصله داره .
ولی من نفس های گرمشو روی صورتم حس میکردم که مثل بوسه های کوتاه روی پوستم می نشستن و نوازشم می کردن .
بهم خیره شد و اخم کرد و فک محکمش روی هم فشرده شد .
دوست داشتم صورتشو لمس کنم و بهش اطمینان بدم که این اتفاق اشتباهه ، اینکه تمام تصوراتش درمورد من و ران یه سو تفاهم کوفتیه .
اما اگه اینکارو می کردم توجهش از من کنار می رفت. اون عطشی که الان ریندو رو به من وصل می کرد نا پدید می شد .
- ۲.۰k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط