حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداش

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود.
دیدگاه ها (۳)

و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ . . . !

ضرب المثل لری. اِقه مینِم چیا بِلاجی خر که میرینه بَنِ نار...

ماههاســـــــــت روزی بدونِ یادِ تـــو نه آمده وَ نه رفته ا...

ماه برای مویه های من است که این همه بی طاقت می تابد. من دیری...

چپتر نهم

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۵جاده آشنا بود. درختها. پیچها. س...

سناریو ساسونارو# 🩸 **ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک** ☀️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط