سفرکردی و من ماندم

سفرکردی و من ماندم

امیدِ جستجویم رفت

سکوتم باز می گوید

دلیل گفتگویم رفت

یکی میگفت با یک گُل
و
نمی آید بهار

اما تماشا کُن ز دوریت

بهارِ آرزویم رفت..
دیدگاه ها (۱)

چشم خود بستم، که دیگر چشم مستش ننگرمناگه...

تنهـا باشیـدولـی تو نیمکـتذخیره زندگـی کسـی ننشینیـد...

لجاجت این جماعت با حزب اللهی ها ریشه اش کجاست؟ لجاجت این جما...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط