قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت¹⁵
صبح شد
ویو ته
بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم لباسام رک پوشیدم و رفتم دو در اتاق لونا در زدم ولی جواب نداد در و باز کردم و دیدیم لونا هنوز خوابه منم تصمیم گرفتم سکته اش بدم رفتم گوشیم رو به باند اتاقش وصل کردم و صدا رو تا آخر زیاد کردم یه صدای جیغ گذاشتم و لونا دو متر پرید هوا
ویو لونا
با یه صدای وحشتناک از خواب بلند شدم دیدم ته گوشه اتاق وایساده داره میخنده
لونا : ته بگیرمت پاره اییییییی ( با کمی داد )
گفتم و افتادم دنبالش اونم فرار کرد رفت تو حیاط
داشتم دنبالش میکردم که پام به یه سنگ گیر کرد و خوردم زمین و ته سریع اومد پیشم
ته : خوبی
لونا : اره
ته : ولی دستت زخم شده بیا بریم تو برات ببندمش
لونا : گفتم که خوبم نمیخواد
و دستم رو از تو دستش کشیدم که دوباره محکم تر دستم رو گرفت
ته : همین که گفتم
و بعدش بغلم کرد برد تو عمارت
لونا : ولم کن خودم میتونم راه بیام
ته : انقدر قر نزن رسیدیم
و بعدش گزاشتم رو صندلی و رفت جعبه کمک های اولیه رو آورد
ته : خب دستت رو بده به من
دستم رو دادم بهش و پانسمانش کرد
ته : بهتر شدی
لونا : اره مرسی
ته : اون چند ساعتی که مونده بود رو بهت میبخشم
لونا : نه پس میخوای با این دستم خدمت کار تو هم باشم
ته : پس نمیبخشم
گشنمه
لونا : باشه باشه مرسی که اون چند ساعت رو بهم بخشیدی
ته : خواهش( با خنده ریز )
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت¹⁴ویو لونا داشتم با گوشیم ور میرفتم که یکی ...

#قمار_سرنوشت پارت¹³ته : فعلا که هرچی میگم باید گوش کنی لونا ...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط