disguise

#disguise
#دیسگایز

#Part_3

#Jeon_Jackson
#Jeon_Victor
#jeon_Rina

صدای باز شدن در اومد....
برادر کوچیکتر بورا همراه با پدر بورا اومده بودن. برادر کوچیکتر بورا، سزار صورتش کبود و پر از زخم بود و پدر بورا هم صورتش در هم رفته و عصبانی بود. جونگکوک و بورا یه نگاه معنی دار رد و بدل کردن و با ابرویی بالا رفته به سزار نگاه کردن، ولی سزار نگاهش رو میدزدید.

نیکولاس: اسم پدر بورا عه. یادتون باشه


نیکولاس لب به سخن باز کرد

نیکولاس: این پسر جوان که اینجا میبینید رو من تازه کنار خیابون درحال سیگار کشیدن پیدا کردم.

بورا: خب... چرا بدبخت زخم و زیلیه؟!

نیکولاس پوزخند زد

نیکولاس: من زدمش


جونگکوک خندید، از اون خنده‌هایی که معلوم نبود شوخیه یا تهدید.

جونگکوک:
حالا انقدر سخت نگیر داداش!
یه کم صورتش کبوده، فردا خوب می‌شه

سزار همون‌جا ایستاده بود، شونه‌هاش افتاده، دست‌هاش توی جیب هودی، نگاهش چسبیده به زمین؛
انگار زمین تنها جایی بود که قضاوتش نمی‌کرد.

بورا با اخم چند قدم جلو رفت.

بورا:
سزار؟!
تو چی کار کردی؟!
نگاه کن به خودت… انگار از جنگ برگشتی.

سزار لب‌هاشو روی هم فشار داد، صداش زمزمه وار دراومد:

سزار:
هیچی…

بورا پوزخند زد.

بورا:
هیچی؟
این “هیچی” خیلی مشت و لگد داره‌ها.

نیکولاس دست‌هاشو به سینه زد، فکش سفت، نگاهش مستقیم رو سزار قفل شد.

نیکولاس:
من بهش گفتم ساعت ده باید خونه باشه.
ولی آقا تصمیم گرفته کنار خیابون سیگار بکشه.

جونگکوک ابروشو بالا انداخت.

جونگکوک:
سیگار؟
سیگار، یا دردسر با طعم سیگار؟!

سزار ناخودآگاه یه قدم عقب رفت.
جونگکوک حتی جلو نیومده بود، ولی همون صداش کافی بود.

سزار:
فقط سیگار بود…
هیچ‌کس دیگه‌ای نبود…

بورا سریع برگشت سمت جونگکوک.

بورا:
بهش زُل نزن اینجوری!
می‌ترسونیش

جونگکوک با خونسردی شونه بالا انداخت.

جونگکوک:
اگه ترسیده، لابد دلیلی داشته.

نیکولاس نفسش رو با حرص داد بیرون.

نیکولاس:
مشکل من سیگار نیست.
مشکل من اینه که یکی از پسرای من، نصفه‌شب، تنها، اونم توی خیابون اشتباه، ول می‌چرخه.

بورا لحظه‌ای مکث کرد.

بورا:
خیابون اشتباه؟
کدوم خیابون؟

سزار سریع گفت:

سزار:
بابا مهم نیست…

ولی دیر گفته بود.
جونگکوک همون‌جا صاف شد.

جونگکوک:
نه، اتفاقاً خیلی هم مهمه.

سکوت.
از اون سکوت‌های سنگین که دیوارا هم گوش می‌دن.

نیکولاس نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت.

نیکولاس:
نزدیک....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک: 90
کامنت: 50
بازنشر: 30
دیدگاه ها (۸۰)

شرطا: 100 لایک 60 کامنت 20 بازنشر ___ Part4

شات کنیم همو، بانو؟! ۲۴ ساعت میمونه، خوشگلم. امارت هم مهم ن...

وایب 3(لیثثثث) 😭

وایب 2

دیسگایز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط