دریا که می پوشی به چشمانم حسادت می کنم

دریا که می پوشی به چشمانم حسادت می کنم
می میرم از عشقت ولی ، دارم نجابت می کنم
زیبایی یِ لبخند شیرین تو بگذارد اگر
در قبله گاهِ چشم تو ، دارم عبادت می کنم
با دیدنت پاییز اشعارم بهاری می شود
ای کیمیایِ هر غزل ، عرض ارادت می کنم
در ازحام عاشقان جنگی به پا شد عاقبت
فتوای خونین میدهم ، میل شهادت می کنم
در حجّ ِ هر روزم به یاد کعبه یِ آغوش تو
از هر چه غیر از عشق تو ، ذکرِ برائت می کنم
پیغمبر مِهر تواَم ، تبلیغ دینم می کنم
هر لحظه تَرک من کنی ، تَرک رسالت می کنم...
دیدگاه ها (۱۲)

هرچه این احساس را در انزوا پنهان کند ،می‌تواند از خودش تا کی...

من آن درسم که روز امتحانش را نمی دانیهمان آهنگ زیبا که زبانش...

‍ ‍ پیله ام در شیشه ای، سنگی رها کن بشکنم بی تو بی جانی شدم ...

آمدم عشق به یغما ببرم ، داری کهبا غزل باز دلت را ببرم ، داری...

پارت ۸ فکر کنم (گشادی ولم کرد)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط