داشتم از علاقه ام میگفتم

داشتم از علاقه ام میگفتم
حرفم را قطع کرد
گفت من یکی را دوست دارم که مرا دوست ندارد
گفتم من هم
گفت تا ابد دوستش خواهد داشت
با ترس دستش را گرفتم
گفتم من هم
دستم را رها کرد
کنارم بود اما سهم من نه
یادم رفته بود که زندگی همین است
من با عشق کسی دیگر
و عشق من با دیگری
این تنها وجه اشتراکمان بود!!!!!!!
دیدگاه ها (۵)

برگردمیخواهم به زنده شدنِبعد از مرگایمان بیاورم!!!!!!!!

دستم را نتوانستیدلم را نتوانستیصدایم را بگیر و بیابیــــا......

روزها یکی پس از دیگری به پایانمی رسندو در پی روزهاعمر منخسته...

ابراهیم نیستم اما کودک درونم راقربانی کسی کردم که ارزششکمتر ...

جادویی عشق part 37 چرا من مدام باید خواب این مرد رو ببینم؟؟ ...

جادویی عشق part ۷۳دستم از بوسه داغش داشت آتیش میگرفت نرم منو...

رومان عشق مافیا پارت 36از زبان ا/تجونگ کوک با داد گفت : ولش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط