Part
🤍🩵🤍🩵
***Part6***
واکاسا:ساکورا خوابیدی تو حموم
ساکورا:چی میگی همین الان اومدم که
واکاسا:زود باش غذا سرد میشه
(دیگه چیزی نگفت و آب رو بست و با پیچیدن حوله دور بدنش از حموم بیرون اومد و بعد از انجام کار های بعد از حموم و پوشیدن لباس هاش به سمت پذیرایی رفت)
ساکورا:بهبه ببین داداشم چه کرده داری حیف میشی داداش جونم،خیلی شانس آوردی که داداشمی وگرنه خودم میگرفتمت
(داشت ریز میخندید که واکاسا با کوبوندن ملاقه به سرش بهش فهموند که زر اضافه نزنه و غذاش رو بخوره.
با خنده به غذا خوردن شروع کرد. که واکاسا هم بادیدن لبخند دوباره دختر لبخندی زد)
(چند روزی از اون اتفاق گذشته بود حالا دختر کنار تخت باجی نشسته بود و دستمال نم داری رو روی بدنش میکشید وضعیتش خوشبختانه پایدار بود اما هنوز هم توی کما بود. دوست نداشت از کنارش تکون بخوره اما با جلسه ای که مایکی امروز توی معبد گذاشته بود مجبور به ترک کردن باجی شد)
ساکورا:نگران نباش باجی زودی برمیگردم
«ویو چند ساعت بعد»
(از موتورش پیاده شد و از پله های معبد بالا رفت تا بالاخره به اونجا رسید،محل برگزاری جلسه کنار فرمانده های دیگه وایستاد)
*ساکورا معاون دوم باجی بود
(بعد از گذشت چند دقیقه بالاخره مایکی برای سخنرانیش حاضر شد اما ساکورا به خاطر دیدن هانما کنار اون حتی یک کلمه از حرف های مایکی رو نفهمیده بود عصبانیت کل وجودش رو گرفته بود هیچ چیز رو نمیفهمید که با وارد شدن کیساکی انگار یکی فندک گرفت به باروت های درون ساکورا نفهمید چی شد که کیساکی رو زیر بارون مشت هاش گرفته بود آدمی نبود که زود از کوره در بره اما این عوضی لایقش بود که با حرفی که مایکی زد به خودش اومد..)
مایکی: می دونی این کارت معنیش چیه ساکورا
«ساکورا برای اولین بار توی این چند سال سر مایکی داد زد»
ساکورا:کار تو معنیش چیه خودت خوب می دونی که این عوضی اون کار رو با باجی کرده و الان دم دادی به بازی اون،حالا من ازت میپرسم این کار تو معنیش چیه؟
یعنی دوست دوران بچهگی هامون فقط انقد ارزش داشت
(مایکی بی احساس لب زد)
مایکی:تصمیم رو گرفتم هرکی مشکلی داره میتونه بره
(ساکورا ساکت شد و نگاه ترسناکی به مایکی انداخت و بعد خونسرد جواب داد)
ساکورا:پس این تصمیم تو شده مایکی ...باشه
(به مایکی پشت کرد و میتسویا و اسمایلی که جلوی راهش وایساده بودن که شاید بتونن متقاعدش کنن رو کنار زد و راهش رو پیش گرفت و بعد از اون اتفاق دیگه هیچکس ساکورا رو توی معبد ندید)
***Part6***
واکاسا:ساکورا خوابیدی تو حموم
ساکورا:چی میگی همین الان اومدم که
واکاسا:زود باش غذا سرد میشه
(دیگه چیزی نگفت و آب رو بست و با پیچیدن حوله دور بدنش از حموم بیرون اومد و بعد از انجام کار های بعد از حموم و پوشیدن لباس هاش به سمت پذیرایی رفت)
ساکورا:بهبه ببین داداشم چه کرده داری حیف میشی داداش جونم،خیلی شانس آوردی که داداشمی وگرنه خودم میگرفتمت
(داشت ریز میخندید که واکاسا با کوبوندن ملاقه به سرش بهش فهموند که زر اضافه نزنه و غذاش رو بخوره.
با خنده به غذا خوردن شروع کرد. که واکاسا هم بادیدن لبخند دوباره دختر لبخندی زد)
(چند روزی از اون اتفاق گذشته بود حالا دختر کنار تخت باجی نشسته بود و دستمال نم داری رو روی بدنش میکشید وضعیتش خوشبختانه پایدار بود اما هنوز هم توی کما بود. دوست نداشت از کنارش تکون بخوره اما با جلسه ای که مایکی امروز توی معبد گذاشته بود مجبور به ترک کردن باجی شد)
ساکورا:نگران نباش باجی زودی برمیگردم
«ویو چند ساعت بعد»
(از موتورش پیاده شد و از پله های معبد بالا رفت تا بالاخره به اونجا رسید،محل برگزاری جلسه کنار فرمانده های دیگه وایستاد)
*ساکورا معاون دوم باجی بود
(بعد از گذشت چند دقیقه بالاخره مایکی برای سخنرانیش حاضر شد اما ساکورا به خاطر دیدن هانما کنار اون حتی یک کلمه از حرف های مایکی رو نفهمیده بود عصبانیت کل وجودش رو گرفته بود هیچ چیز رو نمیفهمید که با وارد شدن کیساکی انگار یکی فندک گرفت به باروت های درون ساکورا نفهمید چی شد که کیساکی رو زیر بارون مشت هاش گرفته بود آدمی نبود که زود از کوره در بره اما این عوضی لایقش بود که با حرفی که مایکی زد به خودش اومد..)
مایکی: می دونی این کارت معنیش چیه ساکورا
«ساکورا برای اولین بار توی این چند سال سر مایکی داد زد»
ساکورا:کار تو معنیش چیه خودت خوب می دونی که این عوضی اون کار رو با باجی کرده و الان دم دادی به بازی اون،حالا من ازت میپرسم این کار تو معنیش چیه؟
یعنی دوست دوران بچهگی هامون فقط انقد ارزش داشت
(مایکی بی احساس لب زد)
مایکی:تصمیم رو گرفتم هرکی مشکلی داره میتونه بره
(ساکورا ساکت شد و نگاه ترسناکی به مایکی انداخت و بعد خونسرد جواب داد)
ساکورا:پس این تصمیم تو شده مایکی ...باشه
(به مایکی پشت کرد و میتسویا و اسمایلی که جلوی راهش وایساده بودن که شاید بتونن متقاعدش کنن رو کنار زد و راهش رو پیش گرفت و بعد از اون اتفاق دیگه هیچکس ساکورا رو توی معبد ندید)
- ۲۲۹
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط