گندمی هستم که افتادم به پای داسِ تو
گندمی هستم که افتادم به پای داسِ تو
زردی من شد شبیه سرخی گیلاسِ تو
من زمستانم ولی همسایه گشتم با بهار
قلب من هم شد فدای گرمی احساسِ تو
شاعری گردیده گم در فکرو یادو خاطرت
شاعری در گیر با انگیزه ی حساسِ تو
دفتر نقاشیم را از تو پر کردم ولی
هر چه خواهد شش بیاد روی جفتِ تاسِ تو
سرنوشتی بهتر از این هم نخواهم داشت چون
سرنوشتم را سپردم مفتِ دستِ داسِ تو
زردی من شد شبیه سرخی گیلاسِ تو
من زمستانم ولی همسایه گشتم با بهار
قلب من هم شد فدای گرمی احساسِ تو
شاعری گردیده گم در فکرو یادو خاطرت
شاعری در گیر با انگیزه ی حساسِ تو
دفتر نقاشیم را از تو پر کردم ولی
هر چه خواهد شش بیاد روی جفتِ تاسِ تو
سرنوشتی بهتر از این هم نخواهم داشت چون
سرنوشتم را سپردم مفتِ دستِ داسِ تو
- ۱۸۵
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط