از آسمان دلسردم و از دامنت هم
از آسمان دلسردم و از دامنت هــــــــم
از دکمه های آبی پیراهنت هــــــــــــم
آنقدر دلسردم که می خواهم بدانی
از رفتنت بیزارم از برگشتنت هــــــــم
سنگی اگر نه آهنی در من که آبم
سر می کنم با زنگهای آهنت هــــــم
یک روز در چشم کسی می بینی ام باز
آنروز باور کن که میل دیدنت هـــــــم-
در من تداعی می شود یا نه بماند
اینها بماند شیوه خندیدنت هـــــــــــم
با یک نفر غیر از تو می خواهم بخوابم
شاید دلم دریا شود رود تنت هــــــــم
عابد اسماعیلی
از دکمه های آبی پیراهنت هــــــــــــم
آنقدر دلسردم که می خواهم بدانی
از رفتنت بیزارم از برگشتنت هــــــــم
سنگی اگر نه آهنی در من که آبم
سر می کنم با زنگهای آهنت هــــــم
یک روز در چشم کسی می بینی ام باز
آنروز باور کن که میل دیدنت هـــــــم-
در من تداعی می شود یا نه بماند
اینها بماند شیوه خندیدنت هـــــــــــم
با یک نفر غیر از تو می خواهم بخوابم
شاید دلم دریا شود رود تنت هــــــــم
عابد اسماعیلی
- ۵۳۰
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط