𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۲۴
𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۲۴
با استرس اماده شدم و همراه پسرا منتظر
بودیم که بریم روی صحنه اولین اجرا اهنگ
( قندا اینجا هر اهنگی رو که دوست دارید
میتونید تصور کنید ) بود
اهنگ شروع شد
یعنی اگه خراب میکردم
نهههههه همچین اتفاقی نمی افته
با اعتماد به نفس شروع به اجرا کردم
بعد از تموم شدن اهنگ نفس راحتی کشیدم
بلاخره تونستم رویام واقعی شددددد
من انجامش دادمممم
با ذوق به اقیانوس بنفش رو به روم خیره بودم
که جونگ کوک هیونگ اومد پیشم و با خنده
گفت : دونسگ کوچولومونو چه ذوق کرده
با خنده بهش خیره شدم و گفتم : خیلی
رویاییهههه هیونگگگگ
همونجور که با ذوق بازم به ارمیا نگاه میکردم
یها روی هوا معلق شدمم
و جیغم رفت هوا
بلهههههههه باز جونگ کوک هیونگ منو مثل
گونی سیب زمینی زد زیر بغل
با جیغ و خنده گفتم : هیونگگگگ حداقل
میزاشتی یکم از صحنه لذت ببرم
جونگ کوک با خنده گفت : حالا ارمیا از این
صحنه لذت میبرن
با خستگی و خوشحالی خودمو روی کاناپه ولو
کردم
تهیونگ هیونگم اومد کنارم و با خنده گفت :
امرور چطور بود
.با خنده و خوشحالی گفتم :
هیچوقت اینقدر بهم خوش نگذشته بود
هیونگ
با خوشحالی یکم از کیمچی و برنجمو خوردم
و سریع گفتم : واییییی اون ارمی کوچولو
رو دید بهم یه گیفت
خوشگل دادددددد ...... چراااااااا
فن ساین نداشتیممم
من میخواستم اون کوچولو
رو بچلونم
جین : یاااااااااااا
تا وقتی هندسام پیشته
نباید از کسه دیگه ای تعریف کنید
تهیونگ اومد حرفی بزنه
که یهو لیا با کلی جعبه و گیفت
تو دستش پرید تو
لیا : ا.تتتتتتت
ا.ت : نونا
لیا : بیا کمکم بچه
و ا.ت و لیا هدیه ها رو گذاشتن رو روی زمین
ا.ت : اینا دیگه چیه نونا ؟
لیا : هدیه هاته دیگه
ا.ت با تعجب به لیا خیره بود
ا.ت : واسه ی من ؟
لیا : اره عزیزدلم اینا هدیه ی ارمیاست واسه
تو که یکم پیش بادیگاردا واسم اوردنش و
منم سریع اوردم پیشت
با ذوق جیغی کشیدم و نشستم پیش گیفتا تا بازشون کنم
با گریه به صحنه ی روبه روم خیره بودممم
خداجوننننن
ا.ت : مگه میشهههههههههه ...... خدایااااا
تهیونگ : هی خامه توت فرنگی چرا گریه میکنی دیگه ( تعجب و خنده )
ا.ت : اخه من نمیتونم این حجم از محبت و
دوست داشتن رو تحمل کنم ... حس عجیب و تازه ایه
نامجون : یاااااااا امووووو دونسنگ فسقلیمونو
شوگا با خنده های لثه ایش به ا.ت خیره بود
و گفت : پیشی پشمالوووو رو
اون شب با بهترین حس ممکن خوابیدم
نامی : ببین فقط یه فیلمبرداری سادست خب
ا.ت با استرس به هیونگاش خیره بود و
گفت : واییی نه امروز خیلی صورتم پف داره
دیشب خیلی غذا خوردم فک کنم چاق شدن
وایییی نهههه حالا چه استایلی باید بزنم
اصلا باید چجوری رفتار کنم ( استرسی )
جونگ کوک به دونسنگش خیره بود که
چطوری با اون قیافه گوگولی داره روی کاناپه
ی اتاقش حرص میخوره دیگه تحمل نکرد و
اومد جلوی دونسنگش زانو زد و دستاش رو
گرفت
جونگ کوک : نگران نباش خرگوش کوچولو
هیونگات پیشتن
با استرس به هیونگش خیره شد سری تکون داد
با استرس اماده شدم و همراه پسرا منتظر
بودیم که بریم روی صحنه اولین اجرا اهنگ
( قندا اینجا هر اهنگی رو که دوست دارید
میتونید تصور کنید ) بود
اهنگ شروع شد
یعنی اگه خراب میکردم
نهههههه همچین اتفاقی نمی افته
با اعتماد به نفس شروع به اجرا کردم
بعد از تموم شدن اهنگ نفس راحتی کشیدم
بلاخره تونستم رویام واقعی شددددد
من انجامش دادمممم
با ذوق به اقیانوس بنفش رو به روم خیره بودم
که جونگ کوک هیونگ اومد پیشم و با خنده
گفت : دونسگ کوچولومونو چه ذوق کرده
با خنده بهش خیره شدم و گفتم : خیلی
رویاییهههه هیونگگگگ
همونجور که با ذوق بازم به ارمیا نگاه میکردم
یها روی هوا معلق شدمم
و جیغم رفت هوا
بلهههههههه باز جونگ کوک هیونگ منو مثل
گونی سیب زمینی زد زیر بغل
با جیغ و خنده گفتم : هیونگگگگ حداقل
میزاشتی یکم از صحنه لذت ببرم
جونگ کوک با خنده گفت : حالا ارمیا از این
صحنه لذت میبرن
با خستگی و خوشحالی خودمو روی کاناپه ولو
کردم
تهیونگ هیونگم اومد کنارم و با خنده گفت :
امرور چطور بود
.با خنده و خوشحالی گفتم :
هیچوقت اینقدر بهم خوش نگذشته بود
هیونگ
با خوشحالی یکم از کیمچی و برنجمو خوردم
و سریع گفتم : واییییی اون ارمی کوچولو
رو دید بهم یه گیفت
خوشگل دادددددد ...... چراااااااا
فن ساین نداشتیممم
من میخواستم اون کوچولو
رو بچلونم
جین : یاااااااااااا
تا وقتی هندسام پیشته
نباید از کسه دیگه ای تعریف کنید
تهیونگ اومد حرفی بزنه
که یهو لیا با کلی جعبه و گیفت
تو دستش پرید تو
لیا : ا.تتتتتتت
ا.ت : نونا
لیا : بیا کمکم بچه
و ا.ت و لیا هدیه ها رو گذاشتن رو روی زمین
ا.ت : اینا دیگه چیه نونا ؟
لیا : هدیه هاته دیگه
ا.ت با تعجب به لیا خیره بود
ا.ت : واسه ی من ؟
لیا : اره عزیزدلم اینا هدیه ی ارمیاست واسه
تو که یکم پیش بادیگاردا واسم اوردنش و
منم سریع اوردم پیشت
با ذوق جیغی کشیدم و نشستم پیش گیفتا تا بازشون کنم
با گریه به صحنه ی روبه روم خیره بودممم
خداجوننننن
ا.ت : مگه میشهههههههههه ...... خدایااااا
تهیونگ : هی خامه توت فرنگی چرا گریه میکنی دیگه ( تعجب و خنده )
ا.ت : اخه من نمیتونم این حجم از محبت و
دوست داشتن رو تحمل کنم ... حس عجیب و تازه ایه
نامجون : یاااااااا امووووو دونسنگ فسقلیمونو
شوگا با خنده های لثه ایش به ا.ت خیره بود
و گفت : پیشی پشمالوووو رو
اون شب با بهترین حس ممکن خوابیدم
نامی : ببین فقط یه فیلمبرداری سادست خب
ا.ت با استرس به هیونگاش خیره بود و
گفت : واییی نه امروز خیلی صورتم پف داره
دیشب خیلی غذا خوردم فک کنم چاق شدن
وایییی نهههه حالا چه استایلی باید بزنم
اصلا باید چجوری رفتار کنم ( استرسی )
جونگ کوک به دونسنگش خیره بود که
چطوری با اون قیافه گوگولی داره روی کاناپه
ی اتاقش حرص میخوره دیگه تحمل نکرد و
اومد جلوی دونسنگش زانو زد و دستاش رو
گرفت
جونگ کوک : نگران نباش خرگوش کوچولو
هیونگات پیشتن
با استرس به هیونگش خیره شد سری تکون داد
- ۲۷۲
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط