هویج کوچولوم

"هویج کوچولوم"
پارت پنجم

(چویا)
بعد از خوندن قوانین اون عروسک ترسناک سرش رو برگردوند و شروع به خوندن کرد

.چراغ سبز

همه شروع به حرکت کردند

.چراغ قرمز

بعد از قرمز شدن چراغ همه وایسادیم ولی
ی نفر پاش از رو خاکی ها سر خورد و افتاد زمین
^لعنت بهش باختم
=هاهاها همیشه بازنده بودی

رفیقش شروع کرد به مسخره کردنش که یهو
دوتاشون افتادن زمین و خون از سرشون روی زمین جاری شد
وایسا ببینم اونا تیر خورده بودن؟! ولی از کجا؟
کی بهشون شلیک کرد ؟

.شماره ی ۴۷۸،۴۷۷ حذف

هنوز چراغ سبز نشده بود که جمعیت زیادی به سمت در ورودی رفتن احمقا چراغ هنوز سبز نشده
دونه دونه شروع به کشته شدن کردن
خشکم زده بود ضربان قلبم رفته بود بالا سرم تیر می‌کشید پاها سست شده بودن

.چراغ سبز

افتادم رو دوتا زانوهام و دستامو گذاشتم رو زمین با حس کردن دستای ی نفر سرمو اوردم بالا و دیدم دازای و داره با ی لبخند ملایم نگام میکنه به چشماش نگاه کردم داشتن میلرزیدن ولی همچنان لبخندش برای من نگه داشته بود
_چیبی حالت خوبه
+چطوری میتونم خوب باشم
_هی بیا بغلم اشکال نداره هممون الان همین وضعیت رو داریم اتسو و اکو رو نگا اگه به لطف اکو نبود الان اتسو پیش‌ما نبود
پاشو باید این بازی رو تموم کنیم نگا کن تایم داره تموم میشه

به تایمر نگا کردم حق با اون بود از ۵ دقیقه ۳ دقیقه مونده بود و ما هنوز اول خط بودیم

+ب..باش

دستمو گرفت ب بلندم کردم همین که بلند شدم پاهام بی حس شدن و دوباره خواستم بی افتم که دازای بغلم کرد

_او چیبی دردسرساز الان باید بغلت کنم

+ن.. نه ن..نمیخواد خودم میتونم دازای_

ی دستش رو گذاشت زیر گردنم و ی دستشو گذاشت زیر زانو هام و بلندم کرد
+الان چجوری قرار بدوی؟
_نگران من نباش

.چراغ قرمز

هیچکس از جاش تکون نمی‌خورد

.چراغ سبز
تنها کسایی که حرکت میکردن دازای و اتسو و آکو بودن همه از ترس خوشکشون زده بود

دستامو دور ‌گردن دازای انداختم برای اینکه نیافتم دیدم داره ریز ریز میخنده
+نخند عه
_هاها باش باشه

تقریبا ۲/۴ راه رو اومدیم و ۱ نیم دقیقه وقت داشتیم به دازای نگاه کردم دیدم استرس داره
+ دازای
_بله
+ منو بزار پایین
_ولی
+ خوبم میتونم حرکت کنم اگه اینطوری بمونیم به موقع نمی‌رسیم خواست منو بزار پایین که عروسک دوباره برگشت

_لعنتی
صدای تیر دوبار از پشت سرمون اومد چشمام رو محکم روهم فشار دادم
_هیسس آروم باش چوچو

.چراغ سبز
از تو بغلش اومدم پایین شروع کردیم به دویدن تقریبا نزدیک خط پایانی بودیم اوتسو و اکو بازی رو تموم کرده بودن و داشتن اسم ما رو صدا میزدن
چراغ قرمز
وایسادیم و به تایم نگاه کردم فقط ۵۰ ثانیه وقت داشتیم
.چراغ سبز
۲۰ثانیه مونده بود دیگه تقریبا داشتیم می‌رسیدیم که دازای...
دیدگاه ها (۰)

"هویج کوچولوم"پارت ۵/۵داشتیم به خط پایانی نزدیک می‌شدیم که د...

آذریا و مردادیا اعلام حضور کنید😂

ویرایش کاور "هویج کوچولوی من".............................بچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط