دوپارتی درخواستی جیمین
دوپارتی درخواستی جیمین
عنوان : دو پارتی باشه و اگه میشه جیمین باشه و مثلا که مافیا هست❤️❤️
پارت اول
تو دل شبهای سرد و بارونی سئول، وقتی چراغهای خیابون مثل ستارههای گمشده چشمک میزدن، جیمین، پادشاه زیرزمینهای شهر، روی صندلی چرمی قدیمی تو اتاق مخفیش نشسته بود.
صدای بارون که به شیشه میخورد، مثل موسیقیای عجیب تو سکوت فضا پیچیده بود.
از وقتی که پدرش رو تو جنگ قدرتهای مافیایی از دست داده بود، جیمین سوگند خورده بود که نه تنها جای پدرش رو بگیره، بلکه بزرگترین و مخوفترین رئیس مافیا در تاریخ بشه.
هوش سرشار، برنامهریزیهای دقیق و خونسردی بینظیرش باعث شده بود که هر بار از مهلکهای جان سالم به در ببره.
اما زندگی مافیا همیشه پر از ریسک و خیانت بود.
رقیبهای قدیمی و جدید با هم متحد میشدن تا حکومت جیمین رو به چالش بکشن.
چند هفته پیش، حملهای ناگهانی به یکی از انبارهای مهم اسلحهش صورت گرفت.
جیمین از قبل اطلاع پیدا کرده بود و تونست جلوی خسارت بزرگ رو بگیره، اما این حمله نشونهای بود که دشمنان دست از سرش برنمیداشتن.
جیمین نمیخواست فقط یه رئیس مافیا باشه؛ اون میخواست نقشش رو تو تاریخ موندگار کنه.
برای همین با سیاستمداران قدرتمند شهر ارتباط برقرار کرد.
در دیدارهای پنهانی، قول داد که از نفوذش برای حمایت از اونا استفاده کنه و در عوض، اونها هم بهش در برابر دشمنان کمک کنن.
اما چیزی که جیمین رو از همه مافیاها جدا میکرد، اعتماد و وفاداری به تیمش بود.
سو-هیون، دستیار و بهترین دوستش، همیشه پشتش بود.
سو-هیون کسی بود که تو بدترین لحظات کنار جیمین ایستاد، وقتی همه دنیا علیهش بود.
یه شب که هوا سرد و مهآلود بود، دشمنانش برنامه داشتند تا با یه حمله همهجانبه، جیمین رو نابود کنن. اما جیمین با هوش و برنامهریزی دقیقش تونست این حمله رو خنثی کنه و حتی تعدادی از دشمنان رو به دام بندازه.
بعد از اون شب، همه فهمیدن که جیمین فقط یه مافیا ساده نیست؛ اون یک استراتژیست نابغهست که تو هر بازیای، یه مهره برتر داره.
اما جیمین همیشه میدونست که قدرت، مثل شمشیری دولبهست.
یه لحظه غفلت میتونه همه چیز رو ازش بگیره. پس شبها تا دیر وقت بیدار میموند و برای آیندهای که میخواست بسازه، برنامهریزی میکرد.
رویاش فقط قدرت نبود؛ اون میخواست دنیایی بسازه که توش عدالت باشه، حتی اگر باید با دست خودش اون عدالت رو تعریف میکرد. روزی که بتونه بدون ترس و خشونت، به هدفش برسه.
اما تا اون روز، باید مثل همیشه، رئیس بیرحم و باهوش مافیا باشه که هیچکس جرات نداشته باشه مقابلش بایسته.
ادامه دارد.....
عنوان : دو پارتی باشه و اگه میشه جیمین باشه و مثلا که مافیا هست❤️❤️
پارت اول
تو دل شبهای سرد و بارونی سئول، وقتی چراغهای خیابون مثل ستارههای گمشده چشمک میزدن، جیمین، پادشاه زیرزمینهای شهر، روی صندلی چرمی قدیمی تو اتاق مخفیش نشسته بود.
صدای بارون که به شیشه میخورد، مثل موسیقیای عجیب تو سکوت فضا پیچیده بود.
از وقتی که پدرش رو تو جنگ قدرتهای مافیایی از دست داده بود، جیمین سوگند خورده بود که نه تنها جای پدرش رو بگیره، بلکه بزرگترین و مخوفترین رئیس مافیا در تاریخ بشه.
هوش سرشار، برنامهریزیهای دقیق و خونسردی بینظیرش باعث شده بود که هر بار از مهلکهای جان سالم به در ببره.
اما زندگی مافیا همیشه پر از ریسک و خیانت بود.
رقیبهای قدیمی و جدید با هم متحد میشدن تا حکومت جیمین رو به چالش بکشن.
چند هفته پیش، حملهای ناگهانی به یکی از انبارهای مهم اسلحهش صورت گرفت.
جیمین از قبل اطلاع پیدا کرده بود و تونست جلوی خسارت بزرگ رو بگیره، اما این حمله نشونهای بود که دشمنان دست از سرش برنمیداشتن.
جیمین نمیخواست فقط یه رئیس مافیا باشه؛ اون میخواست نقشش رو تو تاریخ موندگار کنه.
برای همین با سیاستمداران قدرتمند شهر ارتباط برقرار کرد.
در دیدارهای پنهانی، قول داد که از نفوذش برای حمایت از اونا استفاده کنه و در عوض، اونها هم بهش در برابر دشمنان کمک کنن.
اما چیزی که جیمین رو از همه مافیاها جدا میکرد، اعتماد و وفاداری به تیمش بود.
سو-هیون، دستیار و بهترین دوستش، همیشه پشتش بود.
سو-هیون کسی بود که تو بدترین لحظات کنار جیمین ایستاد، وقتی همه دنیا علیهش بود.
یه شب که هوا سرد و مهآلود بود، دشمنانش برنامه داشتند تا با یه حمله همهجانبه، جیمین رو نابود کنن. اما جیمین با هوش و برنامهریزی دقیقش تونست این حمله رو خنثی کنه و حتی تعدادی از دشمنان رو به دام بندازه.
بعد از اون شب، همه فهمیدن که جیمین فقط یه مافیا ساده نیست؛ اون یک استراتژیست نابغهست که تو هر بازیای، یه مهره برتر داره.
اما جیمین همیشه میدونست که قدرت، مثل شمشیری دولبهست.
یه لحظه غفلت میتونه همه چیز رو ازش بگیره. پس شبها تا دیر وقت بیدار میموند و برای آیندهای که میخواست بسازه، برنامهریزی میکرد.
رویاش فقط قدرت نبود؛ اون میخواست دنیایی بسازه که توش عدالت باشه، حتی اگر باید با دست خودش اون عدالت رو تعریف میکرد. روزی که بتونه بدون ترس و خشونت، به هدفش برسه.
اما تا اون روز، باید مثل همیشه، رئیس بیرحم و باهوش مافیا باشه که هیچکس جرات نداشته باشه مقابلش بایسته.
ادامه دارد.....
- ۸.۴k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط