درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!

دل خود را به کف غصه سپردیم,دریغ!

 

گر چه مجموعه به مجموعه سرودیم غزل

ما به درد دل یک فرد نخوردیم دریغ!

 

سال ها خورده غم خوب و خراب دنیا

غصه های دل خود هیچ نخوردیم دریغ!

 

روزگاریست که تلخابه ی غم‌های زمان

نوش جان کرده بسی باز نمردیم دریغ!

 

بار‌ها دست ندامت به سر خویش زدیم!

لیک دستی به سر خسته نبردیم دریغ!
دیدگاه ها (۱)

چندیست که در دام نگاه تو اسیرمدرگیر زمستانم و دلبسته ی تیرم ...

تلخ تلخم،گریه دارم،مهربان! طوریم نیستحال من خوب است مثل حالت...

یک نیمه شب می شد ببینم عکس خوابت را..!!!می گفتمت: بر دار از ...

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی اینکه در اندام یک شهریم، یع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط