از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ...ولی از تو گذشتن
مرزیست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست
دیدگاه ها (۴)

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی ...

اینجا اینجا را ببین به من نگاه کن با من حرف بزن تو نمی دانی ...

زندگی نمایشی ستکه هیچ تمرینی برای آن وجود نداردپس آواز بخوان...

اونی که میخواستی تو غبارا گم شدمرغی شد و پشت حصارا گم شداسم ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیستگر هم گله‌ای هست، دگر حوصل...

رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست...

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیستگر هم گله‌ای هست، دگر حوصل...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط