تو متعلق به منی

تو متعلق به منی
پارت ۳۲
ویو ات
(یک ماه بعد )
کارم تو شرکت عالی بود و زندگیم داشت عالی پیش میرفت البته به جز بخش جیمین چندبار بهم گفت دوستم داره اما هربار پیچوندمش دیگه نمیدونم باید چیکار کنم پشت میز نشسته بودم داشتم طراحی جدیدم رو کامل میکردم که صدای در اومد
ات: بفرمائید
جونگ کوک اومد داخل و برای احترام از جام بلند شدم و تعظیم کردم
جونگ کوک: ات حدس بزن چی شده؟
ات: چی شده؟
جونگ کوک: توی اون مسابقه‌ای که شرکت کرده بودی
ات: خب
جونگ کوک: برنده شدی و عنوان بهترین طراح سال رو گرفتی
از شدت خوشحالی داشتم میمردم و خیلی ناخواسته پریدم بغل جونگ کوک و خوشحالی کردم که یهو تازه متوجه شدم چیکار کردم
ات: ببخشید چیزه یعنی من چیز شدم معذرت میخوام(خجالت فراوان)
جونگ کوک: اشکال نداره درک میکنم
فقط باید فردا شب بریم آمریکا برای مراسم اشکالی که نداره
ات: نه اشکالی نداره
جونگ کوک: پس من بلیط هارو میگیرم
ات: ممنون
جونگ کوک: فعلا میبینمت
ات: فعلا
ویو خونه ات
ات: سلام من اومدم
بابا: سلام عزیزم
یونا: خدافظ😁
ات: 😐😐
ات: یه خبر خیلی خوب دارم
یونا: چی دوست پسر داری؟نامزد کردی؟ازدواج؟یا نکنه حامله ای؟
(این داداشمون یک چیزی زده )
ات: یونا چی میگی خواستم بهتون بگم به عنوان بهترین طراح کره انتخاب شدم
یونا و بابا: 🤯🤯🤯
ات: 😌😌😌
ات: فردا همراه رئیسم میرم آمریکا
یونا: باهم میرین؟😈
ات: آره
یونا: یه وقت اونجا کار دیگه ای نکنین🤰🤰
ات: یونا خاک تو سرت کنن من رفتم بخوابم شب بخیر
یونا: آره عزیزم برو بخواب فردا شب نمیتونی بخوابی

ادامه دارد
شرط ها ۱۰ لایک
دیدگاه ها (۳)

تو متعلق به منی پارت ۳۳ویو اتسوار ماشینی شدیم که از طرف شرکت...

لباس ات

لباس ات برای شرکت

تو متعلق به منیپارت ۳۱ویو اتسوار ماشین شدم و به سمت شرکت راه...

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط