شبی که بارون شدیدی می بارید،

شبی که بارون شدیدی می بارید،
"پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید :
چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم...
شاپور گفت : من می رسونمت...
شاملو پرسید : مگه ماشین داری؟!
شاپور گفت. : نه، اما چتر دارم!

دوست واقعی کسی است که،
در لحظه ای که باید جای دیگر باشد،
بخاطر شما در کنارتان باشد. "


دیدگاه ها (۱)

❤❤❤❤#ماشینهای کلاسیک

#ماشینهای کلاسیک

#بچـه که بودیم،وقتی چشم میذاشتیم،حتی اگه تا صد هم می شمردیم،...

این که با خود میکشم هر سو مپنداری تن استگور گردان است و در آ...

سناریو توکیو ریونجرز

#تاج_و_طوفانپارت ۱ برخورد با ولیعهد 👑باران آروم روی خیابون‌ه...

my love part 23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط