برادر ناتنی
برادر ناتنی
فصل دوم
part 9
ات: قرار بود بریم مهمونی
سریع ی تا کسی گرفتم رفتم خونه ی دوش گرفتم لباس پوشیدم«اسلاید بعد » ارایش کردم کیفم رو برداشتم رفتم به تالاری که داخلش مهمونی بود چراغ ها خاموش بود واییییییییییییییییی دیر کردم حتی شامم خورده بودن........ بلاخره صندلی مون رو پیدا کردم به همه سلام دادم نشستم جیمین هم بود ولی بهش محل ندادم
م. ات: چرا انقدر دیر کردی؟؟
ات: ی کاری داشتم ببخشید
م. ات: عیب نداره
ات: چراغ ها روشن شد دوباره ی احوال پرسی کردم
ببخشید من میرم دستشویی..... رفتم دستشویی و ارایشم رو شارژ کردم
اومدم بیرون که جیمین جلوم ضاهر شد میخواستم از پیشش رد بشم که دستم رو گرفت
جیمین: میخوام باهات حرف بزنم
ات: من حرفی باهات ندارم
جیمین: ات لطفا
ات: جیمین چرا نمیفهمی واقع وقتی پیشمی احساس امنیت نمیکنم دوست ندارم ببینمت میشه دست از سرم برداری؟ فقط میخوام زندگیمو کنم
جیمین: ولی ات من بدون تو نمیتونم زندگی کنم میشه فقط دوسم داشته باشی
ات: جیمین قبلا هم بهت گفتم که نمیخوام باهات رابطه داشته باشم
«کاغذ هایی که برداشته رو بهش میده» بیا اینو بگیر دیگه نمیمیری لطفا دیگه سر کار نیا نمیخوام ببینمت
جیمین: بغض میکنه»الان داری گیجم میکنی اینکه تا دیر وقت موندی تا اینارو برام بیاری این یعنی من برات مهمم یعنی هنوز میخوای من زنده بمونم اگه واقع دوستم نداری چرا نمیزاری بمیرم
ات: خودمم گیج شدم چرا نمیخوام جیمین لو بره؟؟؟ یعنی ته قلبم ی جایی براش هست؟
اهم..... جیمین منـ.....
جیمین: لطفا فقط دوستم داشته باش همین «میره »
ات: اون رفت منو با ی عالمه سوال بی جواب تنها گذاشت
چرا واقع یعنی عشقم به جیمین اون شب تموم نشده؟؟
«ویو بعد مهمونی خونه جانگ هو داخل اتاق ات🤣»
ات........ ات تو جیمین رو دوست داری ولی بخاطر شغلش ازش میترسی دوسش داری ولی داری انکارش میکنی دوسش داری ولی نمیخثای ببینیش....... با همین فکرا خوابش برد.....
پایان فصل دوم
بچه ها ی گفتم اگه فصل سه بزارم بهتره چون هنوز خیلی از فیک مونده
فصل دوم
part 9
ات: قرار بود بریم مهمونی
سریع ی تا کسی گرفتم رفتم خونه ی دوش گرفتم لباس پوشیدم«اسلاید بعد » ارایش کردم کیفم رو برداشتم رفتم به تالاری که داخلش مهمونی بود چراغ ها خاموش بود واییییییییییییییییی دیر کردم حتی شامم خورده بودن........ بلاخره صندلی مون رو پیدا کردم به همه سلام دادم نشستم جیمین هم بود ولی بهش محل ندادم
م. ات: چرا انقدر دیر کردی؟؟
ات: ی کاری داشتم ببخشید
م. ات: عیب نداره
ات: چراغ ها روشن شد دوباره ی احوال پرسی کردم
ببخشید من میرم دستشویی..... رفتم دستشویی و ارایشم رو شارژ کردم
اومدم بیرون که جیمین جلوم ضاهر شد میخواستم از پیشش رد بشم که دستم رو گرفت
جیمین: میخوام باهات حرف بزنم
ات: من حرفی باهات ندارم
جیمین: ات لطفا
ات: جیمین چرا نمیفهمی واقع وقتی پیشمی احساس امنیت نمیکنم دوست ندارم ببینمت میشه دست از سرم برداری؟ فقط میخوام زندگیمو کنم
جیمین: ولی ات من بدون تو نمیتونم زندگی کنم میشه فقط دوسم داشته باشی
ات: جیمین قبلا هم بهت گفتم که نمیخوام باهات رابطه داشته باشم
«کاغذ هایی که برداشته رو بهش میده» بیا اینو بگیر دیگه نمیمیری لطفا دیگه سر کار نیا نمیخوام ببینمت
جیمین: بغض میکنه»الان داری گیجم میکنی اینکه تا دیر وقت موندی تا اینارو برام بیاری این یعنی من برات مهمم یعنی هنوز میخوای من زنده بمونم اگه واقع دوستم نداری چرا نمیزاری بمیرم
ات: خودمم گیج شدم چرا نمیخوام جیمین لو بره؟؟؟ یعنی ته قلبم ی جایی براش هست؟
اهم..... جیمین منـ.....
جیمین: لطفا فقط دوستم داشته باش همین «میره »
ات: اون رفت منو با ی عالمه سوال بی جواب تنها گذاشت
چرا واقع یعنی عشقم به جیمین اون شب تموم نشده؟؟
«ویو بعد مهمونی خونه جانگ هو داخل اتاق ات🤣»
ات........ ات تو جیمین رو دوست داری ولی بخاطر شغلش ازش میترسی دوسش داری ولی داری انکارش میکنی دوسش داری ولی نمیخثای ببینیش....... با همین فکرا خوابش برد.....
پایان فصل دوم
بچه ها ی گفتم اگه فصل سه بزارم بهتره چون هنوز خیلی از فیک مونده
- ۱۲۸
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط