شاید واقعا ضعیفم

شاید واقعا ضعیفم
اری من ضعیفم
ضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف در برابر ان حرف ها...ضعیف در برابر ان چشم ها...
در یک کلام ضعیف در برابر تو
و حال باید در ضعف خود بپوسم تا زمانی که.. وجودم تکه تکه تر شود
زخم های عمیق تر شود
خاطرات محو تر شود
تا زمانی که بدنم سرد تر شود
ولی هنوز میخواهم تا ان زمان تو را به یاد داشته باشم
تو را در اعماق ذهنم ستایش کنم
اه چرا چشم هایت از ذهنم نمیروند
معلوم است نمیتوانم فراموششان کنم وقتی در روشنی روز از خورشید هم زیبا تر میدرخشیدند،
وقتی نگاه هایت مرا در دریای فکر به ژرف ترین نقطه می رسانید
وقتی که در لحظه ای که چشم هایت را می ربایم جهان برایم محو می شود...
ولیکن حال برایم جز تاریکی چیزی نیست
انگار که دارم هر روز در این تاریکی رویای نور چشمانت را میبینم
و هر روز در گذشته غرق می شوم
و زمانی که در می یابم غرق شدم...
اینده را شلاق خود میبینم و خون میریزم
دیگر نمیخواهم در افکارم بزیستم ولی نمیتوانم به این دنیا اکتفا کنم
نمیتوانم دوباره این جهان را ببینم و 'تو را به یاد بیاورم'
دیدگاه ها (۰)

В этом мире у него было только одно желание… поджечь этот ми...

اری،من دلی داشتم که متعلق به این جهان نبوددلی که در دور ترین...

She broken and learned how to remain sharp with the keen edg...

ولی حتی دیگر زنده ماندن هم بدرد نمیخورد...

« خطاب به مانای عزیزم »اکنون که بادبان های برافراشته ی قایقِ...

pov:اون داره کم کم دیدش‌و از دست میده!همه‌چی داره کم کم بی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط