گاهی پیش میآید
گاهی پیش میآید
که دلت یک اتفاق خوب میخواهد
اتفاقی که از روزمرگی نجاتت دهد
اتفاقی که حالت را خوب کند
حتی حاضری در هوای یخ زدهی زمستان
پیاده قدم بزنی به هوای اینکه
آفتابی بتابد و تو را گرم کند.
نمیدانی چه میخواهی!
فقط میگویی منتظر یک اتفاق تازه هستی
به ترنمی دلبسته میشوی
و روزی هزار بار با گوش جان
آن نوای موسیقی را میشنوی
اما باز هم نمیدانی که چه میخواهی!
آشفته و بیقرار هستی
و باز هم نمیدانی که چه میخواهی!
من راز این بیقراریات را میدانم
دلت یک دوست میخواهد
کسی را که فقط بشود با او
چند کلام حرف زد
شاید هم گاهی دلت
یواشکی چیز بیشتری بخواهد!
شاید هم دلت به سرش زده
باز عاشق شود!
(شیما سبحانی)
که دلت یک اتفاق خوب میخواهد
اتفاقی که از روزمرگی نجاتت دهد
اتفاقی که حالت را خوب کند
حتی حاضری در هوای یخ زدهی زمستان
پیاده قدم بزنی به هوای اینکه
آفتابی بتابد و تو را گرم کند.
نمیدانی چه میخواهی!
فقط میگویی منتظر یک اتفاق تازه هستی
به ترنمی دلبسته میشوی
و روزی هزار بار با گوش جان
آن نوای موسیقی را میشنوی
اما باز هم نمیدانی که چه میخواهی!
آشفته و بیقرار هستی
و باز هم نمیدانی که چه میخواهی!
من راز این بیقراریات را میدانم
دلت یک دوست میخواهد
کسی را که فقط بشود با او
چند کلام حرف زد
شاید هم گاهی دلت
یواشکی چیز بیشتری بخواهد!
شاید هم دلت به سرش زده
باز عاشق شود!
(شیما سبحانی)
- ۱.۳k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط