「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 132
✦.................................

درِ اتاق بازجویی باز شد مردی که چند ساعت قبل دستگیر شده بود، با دست‌ های بسته روی صندلی نشسته بود همین که تهیونگ را دید، رنگش پرید انگار باور نمی‌کرد

یون‌دو: کیم... تهیونگ؟

تهیونگ در را پشت سرش بست، قفل فلزی جا افتاد صندلی روبه‌ روی مرد را آرام جلو کشید و نشست؛ هیچ عجله‌ای نداشت چند ثانیه فقط نگاهش کرد بعد خیلی آرام گفت:

_ رئیست کیه؟

یون‌دو خندید؛ خنده‌ای که بیشتر از ترس بود تا جسارت

یون‌دو: حتی اگه بکشیمم چیزی نمیگم

تهیونگ خیلی آرام سر تکان داد

_ اشتباه نکن احمق من برای کشتنت نیومدم.. اومدم حرف بزنی

یون‌دو دوباره سکوت کرد.

تهیونگ از جیبش گوشی موبایل خودش را بیرون آورد، صفحه را روشن کرد عکس آیلین روی صفحه نقش بست چند ثانیه فقط به عکس نگاه کرد وقتی دوباره سرش را بالا آورد دیگر آن نگاه همیشگی نبود.

یون‌دو بی‌اختیار خودش را عقب کشید برای اولین بار واقعاً ترسیده بود، تهیونگ خیلی آرام گفت:

_ اسم این دختر رو آوردی و همین برای گا,, ییدنت کافیه.

ناگهان صدای انفجار مهیبی از بیرون ساختمان بلند شد: بوم! شیشه‌ های اتاق شکستند آژیرها هم‌ زمان به صدا درآمدند سربازها از بیرون فریاد زدند:

سرباز: حمله! حمله کردن!

تهیونگ حتی از جایش بلند نشد، فقط نگاهش را از مرد برنداشت. یون‌دو لبخند لرزانی زد

یون‌دو: گفتم دنبالم میان...

در همان لحظه رگبار گلوله‌ها از راهرو شنیده شد:

بنگ!

بنگ!

بنگ!

چند گلوله به دیوار اتاق خورد

تهیونگ بالاخره بلند شد اسلحه‌ی یکی از نگهبان‌ ها را از روی میز برداشت، ضامن را کشید در را نیمه‌ باز کرد سه مرد نقاب‌ دار وارد راهرو شده بودند؛ اولین نفر هنوز اسلحه‌اش را بالا نیاورده بود که...

بنگ!

گلوله مستقیم میان قلبش نشست دومی پشت ستون پناه گرفت، سومی فریاد زد:

مهاجم: زندانی رو بکشین!

تهیونگ همان لحظه فهمید؛ آن‌ ها نیامده بودند زندانی را نجات بدهند آمده بودند دهانش را برای همیشه ببندند، مشتش محکم‌تر دور اسلحه قفل شد زیر لب، آن‌قدر آرام که فقط خودش شنید، زمزمه کرد:

_ دیر رسیدین.. تا من زنده باشم هیچ خری حق نداره شاهد منو ازم بگیره

صدای رگبار تمام ساختمان را لرزاند گرد و خاک از سقف پایین می‌ریخت چراغ‌ها چند بار خاموش و روشن شدند، یون‌دو بسته‌ شده روی صندلی با وحشت به در نگاه می‌کرد

اما تهیونگ حتی پلک هم نزد، اسلحه را آرام بالا آورد نفس عمیقی کشید درد بخیه‌ ها مثل آتش داخل پهلویش پیچید قطره‌ ای خون از زیر پیراهن سفیدش روی زمین چکید اما انگشتش روی ماشه حتی ذره‌ای نلرزید

در همان لحظه، یکی از مهاجم‌ ها خودش را داخل اتاق انداخت اسلحه را مستقیم سمت یون‌دو گرفت

بنگ!

قبل از اینکه فرصت شلیک پیدا کند گلوله‌ی تهیونگ میان پیشانی‌اش نشست، جسدش همان‌جا روی زمین افتاد دومی با دیدن صحنه خشکش زد فقط یک لحظه همان یک لحظه کافی بود.

بنگ!

گلوله‌ی دوم مستقیم شانه‌اش را شکافت مرد با فریاد روی زمین افتاد سومی از پشت ستون بیرون پرید و رگبار گرفت گلوله‌ ها از کنار صورت تهیونگ رد شدند یکی از آن‌ها بازویش را خراش داد.

اما تهیونگ فقط نیم‌قدم جابه‌جا شد انگار اصلاً گلوله‌ای به او نخورده بود، مهاجم زیر لب با ترس گفت:

مهاجم: لعنتی... این آدم مگه نمیمیره...؟

تهیونگ آرام خشاب اسلحه را عوض کرد نگاهش هنوز همان نگاه سرد همیشگی بود

_ هنوز کارم تموم نشده.

بنگ!

آخرین مهاجم هم روی زمین افتاد راهرو دوباره در سکوت فرو رفت فقط صدای نفس‌ های سنگین تهیونگ مانده بود، و خون... که آرام از کنار بخیه‌ هایش پایین می‌آمد.

او اسلحه را پایین آورد سمت مرد بسته‌ شده برگشت یون‌دو دیگر حتی جرئت نگاه کردن به او را نداشت تمام بدنش می‌لرزید

تهیونگ یقه‌ی لباسش را گرفت با یک حرکت، صندلی را روی زمین کشید فلز با صدای گوش‌ خراشی روی سرامیک کشیده شد

یون‌دو از درد ناله کرد

تهیونگ خم شد چشم‌های یخ‌زده‌ اش درست مقابل چشم‌ های او قرار گرفت

_ حالا...

صدایش از همیشه آرام‌تر بود.

_ رئیست کیه؟

مرد لب‌ های خون‌ آلودش را روی هم فشار داد سکوت کرد تهیونگ برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد بعد ناگهان با تمام قدرت مشت محکمی روی زانوی تیرخورده‌ی یون‌ دو کوبید

صدای شکستن استخوان داخل اتاق پیچید فریاد یون‌دو تمام ساختمان را پر کرد

یون‌دو: آااااااااااه!

اشک از شدت درد روی صورتش ریخت، تهیونگ حتی اخم هم نکرد فقط خیلی آرام گفت:

_ من عجله ندارم.

دوباره دستش را روی همان زانو گذاشت، این بار فقط فشار داد آرام... اما آن‌قدر محکم که یون‌دو از درد نفسش برید و با التماس گفت:

یون‌دو: خواهش می‌کنم...
دیدگاه ها (۱)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 134✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 131✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 130✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 116✦....

امن ترین خطرپارت ۲۰«آتش دوباره» صدای انفجار تمام ساختمان را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط