چندپارتیدرخواستی
چندپارتی(درخواستی)
p3
اعضا در رو باز کردن و رفتن داخل و دیدن یوری مثل فرشته ها گرفته خوابیده
جین: چه ناز خوابیده.... عین فرشته ها
نامجون: اره خیلی خوشگل خوابیده
جیمین: دلم نمیاد براش سِرُم بزنم... میترسم دردش بیاد و بیدار شه
جیهوپ: ولی..... خب مجبوریم دیگه...
جونگکوک: اره... اگه بیدار شد چیکار کنیم؟
تهیونگ: اره... یوری خوابش خیلی سبکه
یونگی: جین برو پیشش و بغلش کن اروم.. اون با تو از هممون راحت تره
بقیه: اره فکر خوبیه
جین: باشه
جین اروم رفت رو تخت کنارش دراز کشید و اروم تو بغلش گرفت و طوری بغلش کر که دستش رو بتونه بده به جیمین
جیمین: خب... تهیونگ تو دستش رو اروم بگیر که تکون نخوره..
تهیونگ: باشه
جونگکوک: خب منم این رو از سقف اویزیون کردم همچی اوکیه دیگه
نامجون: اره... خب شروع کن
جیمین(زیر لب): ببخشید یوری...
و سِرُم رو اروم ولی سریع گذاشت تو دستش مه باعث شد یوری بیدار بشه و یک دفعه بغض کنه
یوری: داداش....
جین: جان داداش.. هیسس تموم شد چیزی نیست بخواب..
تهیونگ: دستت رو زیاد تکون نده قربونت برم سِرُمت در میاد
یوری سری تکون داد و خوابید و جین اروم از بغلش اومد بیرون و با همه ی اعضا از اتاق اومدن بیرون
جیمین: جین هیونگ اگه میشه سوپ درست کن براش
جین: باشه... بچه ها
اعضا: بله
جین: چیزی مشکوک نیست؟
نامجون: چی مثلا؟
جین: یوری حالش خوب بود ولی یکهو نفسش بند اومد
جیمین: اره...
تهیونگ: ذهن منم درگیره
جونگکوک: فقط این نیست که
یونگی: دیگه چی شده
جونگکوک: یوری 15 سالشه نه؟
جیهوپ: اره... چرا پرسیدی؟
جونگکوک: عجیب نیست تا الان چیز (خودتون بفهمید دیگه) نشده؟
نامجون: خب الان چه ربطی داره اون این وسط ؟ ما داریم راجب یک موضوع دیگه حرف میزنیم...
جونگکوک: اخه من شنیدم دخترا وقتی میخوان بشن وقتی مریض ها میان این علائم رو دارن
تهیونگ: یکم منطقی.. چون یوری هم داشتیم میومدیم گفت کمر و دلش خیلی درد میکنه و کل بدنش هم درد میکنه
جیهوپ: به نظرت نزدیکشه یعنی؟
جونگکوک: من همچین حسی دارم
یوری: داداششششش(داد)
همه سریع رفتن بالا تو اتاق یوری
نامجون: چیزی شده داداش
یوری: کمر درد و دل دردم بیشتر شددددددد(گریه) از هق دردش هق بیدار هق شدم(با هق هق)
جی هوپ:داداش گریه نکن... بیا بریم دست و صورتت رو بشوریم
جیمین: وایستا من سِرُم رو در میارم تموم شده
یونگی: چیزی نیست داداش اروم باش نفس عمیق بکش... دم.... بازدم... با من نفس بکش
یوری: نفس میکشم بیشتر درد میگیرههههه(گریه)
جیمین: بیا در اوردم.. برو عشقم دست و صورتت رو بشور.. نیازه بیایم؟
یوری: نه هق خودم هق میرم
تهیونگ: باشه.. پس عشقم اروم بیا دستم رو بگیر تا اونجا کمکت میکنم
یوری: باشه(بغض)
یوری بلند میشه اما محکم شکمش رو میگیره
یونگی: خوبی؟ درد داری؟
یوری: خیلی....
تهیونگ: بیا عشقم برو داخل دست و صورتت رو بشور..
یوری: باشه(بغض)
یوری رفت دستشویی و اعضا رفتن یک دمنوش درست کنن....
جونگکوک: اصلا به این قضیه حس خوبی ندارم...
تهیونگ: منم... انگار کهـ.....(حرفش با جیغ یوری قطع شد)
یوری:ااااااااااااااااااااااااااا(جیغ)
همه دوییدن در دستشویی.....
یونگی: یوری داداش خوبی؟(نگران)
یوری: نههههه(گریه)
تهیونگ: چیزی شده؟؟(استرس)
یوری: نمیدونم.... دلم درد داره.... کمرم داره میشکنه.... الانم دارم میمیرمممممم(گریه)
جونگکوک: چرا داری میمیری؟ کامل توضیح بده داداشی ببینیم چی شده (نگران)
جین: یوری میزاری بیایم تو ببینیم چی شده(نگران)
یوری: نهههه(جیغ)
جیهوپ: چیزی دیدی فدات شم(اروم)
جین: چه جوری انقدر ارومی؟
جیهوپ: مثلا دکترین... شاید چیز شده (خودتون بفمین دیگه)
یونگی: یوری چی شده داریم اینجا میمیریم.....
یوری: خودم نمیدونممممم..... داره بیشتر میرهههه(جیغ و ترسیده)
جیهوپ: میشه توضیح بدی چی داری میبینی؟(سعی میکنه خونسرد باشه)
یوری: خوننننن... خیلی زیاد هم هستتتتتت (گریه)
جونگکوک رو به اعضا اروم گفت: دیدین... نگفتم حس خوبی ندارم.... حالا من میگم اون قضیه به این ربط داره شما بگین نه
نامجون: حالا یوری داداش قربونت برم میشه بیای بیرون (اروم)
یوری: نمیخواممممممممممم(جیغ)
جیمین: چرا فدات شم؟ بیا بیرون اون تو که ما نمیدونیم چه خبره....
جین: اگه نمیای میخوای ما بیایم داخل فدات شم؟شاید بتونیم کمک کنیم.....
یوری: نه..... من میترسممممم(گریه)
ادامه دارد...
اگه بد شده معذرت میخوام🩷🩷
p3
اعضا در رو باز کردن و رفتن داخل و دیدن یوری مثل فرشته ها گرفته خوابیده
جین: چه ناز خوابیده.... عین فرشته ها
نامجون: اره خیلی خوشگل خوابیده
جیمین: دلم نمیاد براش سِرُم بزنم... میترسم دردش بیاد و بیدار شه
جیهوپ: ولی..... خب مجبوریم دیگه...
جونگکوک: اره... اگه بیدار شد چیکار کنیم؟
تهیونگ: اره... یوری خوابش خیلی سبکه
یونگی: جین برو پیشش و بغلش کن اروم.. اون با تو از هممون راحت تره
بقیه: اره فکر خوبیه
جین: باشه
جین اروم رفت رو تخت کنارش دراز کشید و اروم تو بغلش گرفت و طوری بغلش کر که دستش رو بتونه بده به جیمین
جیمین: خب... تهیونگ تو دستش رو اروم بگیر که تکون نخوره..
تهیونگ: باشه
جونگکوک: خب منم این رو از سقف اویزیون کردم همچی اوکیه دیگه
نامجون: اره... خب شروع کن
جیمین(زیر لب): ببخشید یوری...
و سِرُم رو اروم ولی سریع گذاشت تو دستش مه باعث شد یوری بیدار بشه و یک دفعه بغض کنه
یوری: داداش....
جین: جان داداش.. هیسس تموم شد چیزی نیست بخواب..
تهیونگ: دستت رو زیاد تکون نده قربونت برم سِرُمت در میاد
یوری سری تکون داد و خوابید و جین اروم از بغلش اومد بیرون و با همه ی اعضا از اتاق اومدن بیرون
جیمین: جین هیونگ اگه میشه سوپ درست کن براش
جین: باشه... بچه ها
اعضا: بله
جین: چیزی مشکوک نیست؟
نامجون: چی مثلا؟
جین: یوری حالش خوب بود ولی یکهو نفسش بند اومد
جیمین: اره...
تهیونگ: ذهن منم درگیره
جونگکوک: فقط این نیست که
یونگی: دیگه چی شده
جونگکوک: یوری 15 سالشه نه؟
جیهوپ: اره... چرا پرسیدی؟
جونگکوک: عجیب نیست تا الان چیز (خودتون بفهمید دیگه) نشده؟
نامجون: خب الان چه ربطی داره اون این وسط ؟ ما داریم راجب یک موضوع دیگه حرف میزنیم...
جونگکوک: اخه من شنیدم دخترا وقتی میخوان بشن وقتی مریض ها میان این علائم رو دارن
تهیونگ: یکم منطقی.. چون یوری هم داشتیم میومدیم گفت کمر و دلش خیلی درد میکنه و کل بدنش هم درد میکنه
جیهوپ: به نظرت نزدیکشه یعنی؟
جونگکوک: من همچین حسی دارم
یوری: داداششششش(داد)
همه سریع رفتن بالا تو اتاق یوری
نامجون: چیزی شده داداش
یوری: کمر درد و دل دردم بیشتر شددددددد(گریه) از هق دردش هق بیدار هق شدم(با هق هق)
جی هوپ:داداش گریه نکن... بیا بریم دست و صورتت رو بشوریم
جیمین: وایستا من سِرُم رو در میارم تموم شده
یونگی: چیزی نیست داداش اروم باش نفس عمیق بکش... دم.... بازدم... با من نفس بکش
یوری: نفس میکشم بیشتر درد میگیرههههه(گریه)
جیمین: بیا در اوردم.. برو عشقم دست و صورتت رو بشور.. نیازه بیایم؟
یوری: نه هق خودم هق میرم
تهیونگ: باشه.. پس عشقم اروم بیا دستم رو بگیر تا اونجا کمکت میکنم
یوری: باشه(بغض)
یوری بلند میشه اما محکم شکمش رو میگیره
یونگی: خوبی؟ درد داری؟
یوری: خیلی....
تهیونگ: بیا عشقم برو داخل دست و صورتت رو بشور..
یوری: باشه(بغض)
یوری رفت دستشویی و اعضا رفتن یک دمنوش درست کنن....
جونگکوک: اصلا به این قضیه حس خوبی ندارم...
تهیونگ: منم... انگار کهـ.....(حرفش با جیغ یوری قطع شد)
یوری:ااااااااااااااااااااااااااا(جیغ)
همه دوییدن در دستشویی.....
یونگی: یوری داداش خوبی؟(نگران)
یوری: نههههه(گریه)
تهیونگ: چیزی شده؟؟(استرس)
یوری: نمیدونم.... دلم درد داره.... کمرم داره میشکنه.... الانم دارم میمیرمممممم(گریه)
جونگکوک: چرا داری میمیری؟ کامل توضیح بده داداشی ببینیم چی شده (نگران)
جین: یوری میزاری بیایم تو ببینیم چی شده(نگران)
یوری: نهههه(جیغ)
جیهوپ: چیزی دیدی فدات شم(اروم)
جین: چه جوری انقدر ارومی؟
جیهوپ: مثلا دکترین... شاید چیز شده (خودتون بفمین دیگه)
یونگی: یوری چی شده داریم اینجا میمیریم.....
یوری: خودم نمیدونممممم..... داره بیشتر میرهههه(جیغ و ترسیده)
جیهوپ: میشه توضیح بدی چی داری میبینی؟(سعی میکنه خونسرد باشه)
یوری: خوننننن... خیلی زیاد هم هستتتتتت (گریه)
جونگکوک رو به اعضا اروم گفت: دیدین... نگفتم حس خوبی ندارم.... حالا من میگم اون قضیه به این ربط داره شما بگین نه
نامجون: حالا یوری داداش قربونت برم میشه بیای بیرون (اروم)
یوری: نمیخواممممممممممم(جیغ)
جیمین: چرا فدات شم؟ بیا بیرون اون تو که ما نمیدونیم چه خبره....
جین: اگه نمیای میخوای ما بیایم داخل فدات شم؟شاید بتونیم کمک کنیم.....
یوری: نه..... من میترسممممم(گریه)
ادامه دارد...
اگه بد شده معذرت میخوام🩷🩷
- ۲.۲k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط