رفتار با خانواده

رفتار با خانواده
شهید مطهری

همسرش را فرستاده بود اصفهان که با دخترشان دیداری تازه کند. خانم بعد از چند روز با دوستش از اصفهان برگشته بود. دیگر نیمه شب شده بود و دیده بود همه بچه ها خوابند و آقا مرتضی بیدار. منتظرشان نشسته بود با یک سینی چای تازه دم و یک ظرف میوه و یک دیس شیرینی. برای او که تازگی نداشت. هر چه یادش می آمد، بیشتر وقت ها دم کردن چای صبحانه کار آقا مرتضی بود. دوستش اما حسابی تعجب کرده بود: « واقعاً همه روحانی ها اینقدر خوبند؟!» بعد شوهرش آمده بود کنارش و با ناراحتی در گوشش چیزی زمزمه کرده بود: « می ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.»[2]
دیدگاه ها (۱)

شهید بی ادعا...

شهید بی ادعا...

هر جمعه ای که می گذرد پیر می شویدرهر غروب آن تو دلگیر می شوی...

رفتار با خانواده آیت لله مجتهدی تهرانی (ره)آقا بسیار دلرحم، ...

همسر شهید مطهری تعریف می‌کنند: یادم هست یک بار برای دیدن یکی...

اون شبهنگام غروب بود ، خورشید نارنجی رنگ سطح آبی دریا رو سر...

*شیرین*........این چند روز حسابی مشغول کارای نمایشگاه بودیم ...

محسن رضایی : تا انتقام آقا را نگیرم شهید نمیشوم

پارت ۶۳

پارت ۶۲

یعنی اگه این پست رو جای دیگه‌ای گذشته بودم انقدر بد در نمی‌ا...

پارت ۶۱الان دقیق ساعت یازده عه و من ساعت ۲۰:۲۱ گذاشتم و نیوم...

‌ ‌    ‌     ◜토끼들과 놀고 있는 아리만. 🐰༢아히윤 : آن᳥یو᳥ ای᳥ن ر᳥یلم᳥ه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط