نشد به شرط قصه‌ها، زدم به خال غُصه‌ها

نشد به شرط قصه‌ها، زدم به خال غُصه‌ها
که من سفیر پاپتی میان دشت غصه‌ام

نشد به اشک خنده‌ها، زدم به عار گریه‌ها
که من دهاتی غریب میان شهر گریه‌ام

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

دل در سینه داغ نارنج و در سر تب انار داردمانده‌ای بر تک درخت...

بی‌تو شب سکوتی‌ستدر انقلاب فریادها...ارس آرامی

نشد به شرط قصه‌ها، زدم به خال غُصه‌هاکه من سفیر پاپتی میان د...

دل در سینه داغ نارنج و در سر تب انار داردمانده‌ای بر تک درخت...

☆ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ☆روبرو ا/ت وایساد با عصبانیت لب زد :_ چطو...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

اینجوری عاشقم بودی؟ Part5✨وقتی بازش کردم با صحنه ای بدتر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط