چادرمو جلو کشیدم چه بوی عطری هم میداد از این مدل عطرهای

چادرمو جلو کشیدم …چه بوی عطری هم میداد .از این مدل عطرهای گرون بود نه از اون مگس کش هایی که فریبرز به خودش میزد. مال اهورا شیرین بود من سردرد میگرفتم مال طاها هم تند بود دماغمو میسوزند اما این یکی ودوست داشتم یه چهار تا نفس عمیق ضایع کشیدم و ماشین به حرکت دراومد. انگار سوار کامیون شده بودم …چقدر بالا بود .چه قدر خوب بود .یادم باشه خواستم ماشین بخرم حتما شاسی بلند بگیرم !!!تو دلم به فکرم خندیدم که پارسوآ گفت :تی تی خانم کمربندتونو ببندید. کمربندمو بستم وپارسوآ بی مقدمه گفت :راستش من نمیدونم چطور باید بیان کنم. به رو به رو خیره شدم و پارسوآ انگار فهمید باید چطور حرفشو بیان کنه! با لحنی که کلافگیشو نشون میداد گفت :از وقتی شما به منزل ما تشریف اوردید همه چیز سرجای خودشه …رفت وامد پرند …حتی رفت وامد خودمو کارهام …حضور و وجود شما نق نق های پرند و کمتر کرده …باورتون نمیشه روزهایی که شما نیستید هم من هم تی تی …انگار یه چیزی و گم کردیم! حرفش تعجبم ودوچندان کرد. باهمون تعجب گفتم :منظورتون پرنده؟ پارسوآ :مگه من چی گفتم؟ -گفتید هم من هم تی تی. پارسوآ لبشو گزید وگفت :نه گفتم پرند… -من شنیدم اسم منو اوردید… پارسوآ لبخندی زد وگفت :خیر من گفتم پرند .وخیلی زود بحث و عوض کرد وگفت:به هرحال واقعا من نمیدونم از شما باید چطور تشکر کنم …و با کمال پررویی یه خواهش هم ازتون دارم. نفس عمیقی کشیدم …خنده ام گرفته بود .انقدر مهم شده بودم که اسم منو به جای دخترش استفاده کنه! -اگه در توانم باشه انجام میدم. پارسوآ :میتونم یه لحظه نگه دارم؟ -خواهش میکنم. پارسوآ گوشه ای از خیابون زیر سایه پارک کرد وبه سمت من چرخید وگفت :راستش چون امسال پرند امتحان نهایی داره …و البته برای این مسئله استرس هم داره …من به حساب اینکه شما روز اول فرمودید که میتونید هر


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

دوباره به فروشنده نگاه کردم، این بار نگاهم نمیکرد. فقط زیر ل...

ارمیتا :برای کی؟ افسانه :خوب برای …بابا …تو چیکار داری… ارمی...

به کبودی هایی که روی پوست سفید صورتم خود نمایی می کردن نگاه ...

نادر تورو خدا !بابا ورشکست شده …حتی یه سقف رو سرمون نداریم …...

..ددی فاکر من..P:6/پاساژ/*ویو ا،ت*دسته بابا‌رو محکم گرفته بو...

🦋 #شهید_محمد_منتظرقائم و شیوه‌های خاص فرماندهی🌼#ساده‌زیست|مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط