گفته بودی که چرا محو تماشای منی؛

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؛
آن‌چنان مات، که حتی مژه بر هم نزنی؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو، به قدر مژه برهم‌زدنی.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم!
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۳)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

نمیبخشمت p.23

پارت ۵۶ آریانا هنوز نمی‌توانست باور کند.تهیونگ واقعاً زنده ب...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

گفته بود که چرا محو تماشای منی؟آن چنان مات که یکدم مژه برهم ...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،آن چنان مات که یکدم مژه برهم...

اونجا که فریدون مشیری میگه:گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟‏...

گفته بودی که چرا محو تماشای منیآنچنان مات که یکدم مژه برهم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط