روزی که سایه روشن تصویر ما کشید

روزی که سایه روشن تصویر ما کشید
مارا گدا نوشت و شمارا خدا کشید

از ابتدا نگفت که داردچه می کشد
وقتی کشید طرح دلی بی وفا کشید

چشمت گرفت دست مرا تاحضور عشق
تا این که دید عاشقم،از صحنه پا کشید

نازت کشیدنی ست به هر قیمتی که هست
باید که ناز چشم تو را بارها کشید

نزدیک بود کوه بیفتد به پای سنگ
وقتی مرا صدات، ته دره ها کشید

باهر چه کفترست کشیدم خیال تو
بر بوم می شود پر پرواز را کشید

در برکه ها نشد که تو را زندگی کنم
باید تو را به گستره ی رودها کشید
دیدگاه ها (۱)

روزی که سایه روشن تصویر ما کشیدمارا گدا نوشت و شمارا خدا کشی...

ممنون ازلایک قشنگت

⚘️⚘️ وقتی خدا چشم تو را با دستهایش آفریدوقتی غزل را از لب سر...

وقتی تو اینجایی بیا معنا ندارد....

به نام خدااگه عاشقم نمی شی. الان باید بگم ببخش که سریع کامنت...

Monarchy part : 18

شاهدخت

رمان ترگل و کیانقسمت١١و١2#kosarjooonصبح با چشمهای پف کرده سر...

نقل شده است که شخصی به نام سید علی در سامرا زندگى می کرد. او...

نمیبخشمت p.6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط