Part

Part:201
الکس : هیچی مامان هیچی قایم نمی‌کنیم
مادام : دروغگو
مادرته : هعی هعی آروم باش(دستشو میبره سمت مادام)
مادام : بکش دستتو توام داری دروغ میگی همتون دارین دروغ میگین همه رفتاراتم دروغه کاراتو حرفات دروغه از همون اول باید میفهمیدم
سوبین : مامان کسی بهت دروغ نمیگه
مادام : تو بگو حداقل سوبین تو راستشو بگو
الکس: مامان
مادام : الکس تهیونگ جونگ کوک خودتون میدونین بیشتر از هر چیزی تو دنیا از دروغ بدم میاد ‌پس راستشو بهم بگین(عصبی)
ته : خب فعلا آرومشو بعد
مادام : نمیخوام جواب سوالمو بده (داد میزنه)
مادرته : چرا فقط راستشو نمیگین(ناراحت)
مادام : دقیقا چرا نمیگین(عصبی)
الکس : مامان من من نمیخوام نمیتونم آه لعنتی(بفض)
سوببن : الکس(بغلش میکنه)
مادرته : چند ماه فقط چند ماه وقت داری تا از زندگیت لذت ببری(بغض)
مادام : واقعا؟
مادرته : هوم کمتر از سه یا چهار ماه دیگه میمیری(بغض و گریه)
مادام : آهههه فکر کردم چیه(بی تفاوت)
ته : این چه واکنشیه مثلا بهت گفتن داری میمیری
مادام : اوه تهیونگ آدمیزاد انسان بلاخره که میمیره نمیتونه تا ابد زندگی کنه
کوک : ولی باز
مادام : خودم میدونستم بابا(خنده)
هانی : میخنده چرا
مادام : خب خودم از اولش میدونستم وقت زیادی ندارم اخه کی با یه تومور مرحله شیش یا پنج حالا نمیدونم کدوم زنده میمونه اخه
الکس : مامان چرا اینجوری میکنی
مادام : وای واقعا که بی خیال چرا ناراحتی من که تا ابد زنده نمیموندم
سوبین : اوفففف(گریه میکنه)
مادام : عاااا گریه نکن(سوبینو بغل میکنه)
الکس : واقعا که
مادام : بیخیال ناراحت نباشین به نظرم بیایین به ادامه کارمون برسیم
مادرته : واقعا جوری رفتار میکنی انگار هیچی نیست
مادام : آه واقعا چیزی نیست من دیگه پیر شدم ۶۹ سالمه دیگه چقدر زنده بمونم درسته من هنوز الکسمو تو لباس دامادی ندیدم و قرارم نیست ببینم
مادرته : از دست تو(مادامو بغل میکنه)
مادام : عاعا بسه دیگه اصلا من خیلی خستم میرم بخوابم
مادرته : وایسا منم بیام
الکس: باورم نمیشه
ته : منم همینطور
سوبین : واقعا آه درکش سخته همچیو میدونسته ولی به کسی چیزی نگفته عالیه
لارا : بهتره راحتش بزاریم اصلا به روش نیارین انگار نه انگار که امشب اعتراف کرده همچیو میدونه اوکی؟
هانی : با این حرفش موافقم
ته : حله
کوک : خب مام که رفتیم بخوثیم هانی جونم؟
هانی : بیا عشخم
سوبین : الکسم بابای
الکس : آهههعهه شبخوش
لارا : خوب بخوابین
دیدگاه ها (۰)

Part:202ویو فردا صبح تهیونگ : مامامادر ته : چیه تهیونگ : من ...

Part:203ژانگ : ببین اینارو اینجا بزارسوبین : باشه ولی این هم...

Part:200زینگگگگگ.......لارا : فعک کنم تهیونگ اومد سوبین : من...

Part :،۱۹۹لورا : تهیونگ من دوست دارم میدونم توام دوسم داری پ...

آبنبات تلخ

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط