پارت ۱۴

پارت ۱۴

بلند شدم و به سمت اتاق حرکت کردم

با شوکی فراوان داشتم به گوشیه مدل بالایی که توی دستم بود نگاه میکردم از شوک اومدم بیرون و چکش کردم مثل اینکه تمام کاراشو کرده بود رفتم توی مخاطبین که دیدم خودش و سیو کرده

یه نگاه به ساعت انداختم که چشمام گرد شد خدایی من ۳ ساعت توی گوشی بودم؟

سریع گوشی رو انداختم اونور و رفتم بیرون آخرین پله رم پریدم پایین که در باز شد و یونگی اومد داخل با زوق رفتم سمتش و خودم و انداختم بغلش
دیدگاه ها (۱)

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 18

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

دختر تنها{3}

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴𝘱𝘢𝘳𝘵:65به اسلحه دست زدم....دستم خیس...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط