Part
Part²
ات ویو
خونه مامان بزرگ و بابابزرگ بودم
امیخواستیم امشب بخوابیم اینجا
جونگکوک هنوز نیومده بود حتما سر کار بود
دلم براش تنگ شده
صبح از خواب بلند شدم اصلا ندیدمش
تا الان
دلم براش یک زره شده
عمو: یک فکری به سرم زددددد
بابا: چه فکری؟
عمو: بریم خونه هامون چادر برداریم بریم جنگل بخوابیم
بابا: فکر خوبیه
زنعمو: کییی حوصلشو دارع
عمو و بابا: منننن
رفتیم خونه هامون و رفتیم جنگل
جونگکوک هم اومد
عمو:همه چادر هارو دور تا دور مثل دایره بچینید
بابا: ای وایییییی
مامان:چیشدههههه باززز
بابا: چادری که آوردم دو نفرست جای ات نمیشه
ات: اشکال نداره یکحوری جا میکنیم
وسط چادر ها آتیش درست کردیم
و تنه های درخت آوردیم روش نشستیم
من رو به روی جونگکوک بودم و با چشم ابرو باهم حرف میزدیم وقت خواب شد و رفتیم تو چادر
جا خیلی کم بود
مامان و بابا خیلی زود خوابیدن
منم با چت با جونگکوک صحبت میکردم
چت:
کوک: الان من چیکار کنم پسرم لباتو میخواد
.
.
ات: کنم میخوام ولی نمیشه چیکار کنم
.
.
کوک:توروخدا یکاری کن الان گریه میکنم هق
I will do anything for you.: برای تو هرکاری میکنم
شرط پارت بعد
لایک²⁰
کامنت ¹²
ات ویو
خونه مامان بزرگ و بابابزرگ بودم
امیخواستیم امشب بخوابیم اینجا
جونگکوک هنوز نیومده بود حتما سر کار بود
دلم براش تنگ شده
صبح از خواب بلند شدم اصلا ندیدمش
تا الان
دلم براش یک زره شده
عمو: یک فکری به سرم زددددد
بابا: چه فکری؟
عمو: بریم خونه هامون چادر برداریم بریم جنگل بخوابیم
بابا: فکر خوبیه
زنعمو: کییی حوصلشو دارع
عمو و بابا: منننن
رفتیم خونه هامون و رفتیم جنگل
جونگکوک هم اومد
عمو:همه چادر هارو دور تا دور مثل دایره بچینید
بابا: ای وایییییی
مامان:چیشدههههه باززز
بابا: چادری که آوردم دو نفرست جای ات نمیشه
ات: اشکال نداره یکحوری جا میکنیم
وسط چادر ها آتیش درست کردیم
و تنه های درخت آوردیم روش نشستیم
من رو به روی جونگکوک بودم و با چشم ابرو باهم حرف میزدیم وقت خواب شد و رفتیم تو چادر
جا خیلی کم بود
مامان و بابا خیلی زود خوابیدن
منم با چت با جونگکوک صحبت میکردم
چت:
کوک: الان من چیکار کنم پسرم لباتو میخواد
.
.
ات: کنم میخوام ولی نمیشه چیکار کنم
.
.
کوک:توروخدا یکاری کن الان گریه میکنم هق
I will do anything for you.: برای تو هرکاری میکنم
شرط پارت بعد
لایک²⁰
کامنت ¹²
- ۵.۸k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط