تو را دوست دارم...

تو را دوست دارم...
و هرگز هیچ‌کدام از مردانِ این زمانه،
جرات ندارند؟
این عشق را که همچو پیچکی بر درختِ بی‌جانِ قلب من پیچیده؟
از من دور کند .
هر شب با فشار‌هایِ پیچک بر قلبم درد می‌کشم .
هر شب در میان بازوانِ نیرومند تو جان میدهم !
هر شب این خفگی را با جان و دل می‌پذیرم .
و میان آن همه زیبایی و شکوه از جانب تو محو می‌شوم .
می‌میرم و طلوع آفتاب بار دیگر برای دیدن زیبایی‌ات ؛
لمس کردن تو برای دوست داشتنت.
و برای ستایش کردنت زنده می‌شوم...
دیدگاه ها (۱۳)

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم از خداوندبه خاطر یک روز د...

ابر آمد و بر پنجره باران بگرفتباز این دلم از دوریش آسان بگرف...

نترس از بوسه هایی که جماعت دید باورکنجهان یک روز می بایست می...

زهوار قلب خسته ام در رفته دیگر گلهای باغ عشق و مستی گشته پرپ...

الا ای دختر ِایران،شراب و شهد ِبی پایانننوشم از لب ِلعلت،به ...

جمهوری اسلامی عزیز! جمهوری اسلامی ایران عزیزم، سلاموارد دواز...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط