ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از آسودن و نیاسودن ، سنگ زیرین آسیاب شدیم . از بسکه زیربار غم و غصه رنج کشیدیم ، دیگه با دردهم بی حساب شدیم
دیدگاه ها (۱۱)

همه ذرات جان پیوسته بادوست.همه اندیشه ام،اندیشه ی اوست.نمی ب...

خخ. الهی ..

شعری شکسته بودم و جان داده ای مراناگه شکسته تر به تماشا نشست...

0

P : 17

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 146♡⁠。⁠)⁩لباس م...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_8ویو میراغذاهای خیابونی ه...

یک سگ زیادی ولگرد

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از...

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از...

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از...

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط