چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال منی)
پارت هشت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(ویو ات)

در با شدت بازشد و آجوما ظاهر شد

تا چشمش به ما خورد زود لباس رو گذاشت رو تخت

و فرار کرد در هم پشت سرش بست...

جونگکوک بهم نگاه کرد و پوزخند زد...

جونگکوک: کجا بودیم؟

ات: هیجا من میرم آماده شم

از رو پاش بلند شدم و به سمت لباسم رفتم

لباس رو برداشتم...

ات: تشریف نمیبری بیرون؟

جونگکوک: نه

ات: جونگکوک برو بیرون میخوام آماده شم

جونگکوک: خب جلو من آماده شو...

یه بالشت برداشتم و پرت کردم سمتش ولی خب گرفتش

جونگکوک: قرار نیست که از همین اول کتک بخورم مگه نه؟

ات: جونگکوک برو بیرون

جونگکوک: باشه باشه

بلند شد به سمتم اومد و یه بوس ریز رو لبم گذاشت

جونگکوک: زیاد خوشگل نکن خانومی

از در رفت بیرون...

قراره از دستش دیونه شم دیونه شم...

لباس رو پوشیدم آرایش کردم و موهام رو حالت دادم

............

یه نگاه به خودم انداختم داخل آینه آماده بودم به سمت در

رفتم از پله ها اومدم پایین...

با صدای کفش هام جونگکوک به طرفم چرخید

رسیدم پایین جونگکوک داشت خیره نگام میکرد....

ات: بریم؟

جوابی نداد.....

ات: جونگکوک؟ جونگکوک

جونگکوک: ها؟ آره بریم، زیبام زیادی خوشگل کردی

ات: مرسی پرنس حالا بریم که دیره

جونگکوک، اوکی ملکه دستم رو بگیر

دستش رو گرفتم و به سمت در عمارت حرکت کردیم

..................

رسیدیم صدای آهنگ و همهمه مردم داخل، از بیرون

شنیده میشد......

قدم به قدم وارد شدیم...

همه داشت ما رو نگاه میکردن..

جونگکوک دم گوشم زمزمه کرد....

جونگکوک: فقط کافیه از کنارم جم بخوری و حامله بشی

ات: باشه جونگکوک

به سمت میزی که خانواده جونگکوک هم اونجا نشسته

بودن رفتیم نشستیم

با همه احوال پرسی کردیم....

مامان کوک: دخترم خیلی خوشگل شدی

همه سر میز حرفش رو تایید کردن

ات: ممنوم خاله جون

شی وو که میشد خواهر زاده جونگکوک پرید بغلم و رو

پام نشست.....

شی وو: خیلی خوشگل شدی پرنسسم

خیلی بچه کیوتی بود دوست داشتم بخورمش

ات: مرسی عشقم ولی شما هم جذاب شدی

و بوسه ای رو گونش زدم...

که صدای اعتراض جونگکوک بلند شد...

جونگکوک: هی بچه از رو پای زنم بیا پایین

شی وو: نخیر دایی تازه ات جونم زنه منه نه تو

خندم گرفته بود...

جونگکوک: هه اون فقط منو دوست داره بچه جون

شی وو رو کرد بهم و لب زد...

شی وو: ات جونم منو دوست داری یا این گنده بک رو؟

خندیدم....

ات: معلومه تو رو دوست دارم عزیزم

شی وو: دیدی دایی اون منو دوست داره فردا میریم عقد

میکنیم...

همه زدن زیر خنده ولی شی وو و جونگکوک بد داشتن همو

نگاه میکردن....

جونگکوک رو کرد به خواهر و لب زد....

جونگکوک: آبجی بیا این پسرتو جمع کن به زن مردم چشم داره...

بازم همه خندیدن....

جونگکوک بهم نگاه کرد چشم غره ای بهش زدم که بفهمه بچه

رو ناراحت نکنه ولی اون فقط بهم پوزخند زد و به تامی اشاره

کرد و زیر لب گفت....

جونگکوک: تامی قراره حسابت رو برسه فقط وایسا

.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد......... 🌷

خوشگلام امیدوارم ازش لذت برده باشید دوستون دارم مراقب خودتون باشید 💗✨

شرط هم داریم...

لایک: 25

کامنت: 20

بازنشر: 14

فالو: 2

شرطا رو برسونین خوشگلام ✨🎆

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲۶)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت هفتـــ...

خوشگلام هر کاری میکنم نمیتونم پارت جدید رو آپ کنم سه تا پارت...

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت دوــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط