باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز هرشب

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز هرشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز یک شب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید

من هم از دست تو دارم گله چون ساز هرشب
دیدگاه ها (۳)

می‌گوید دیگر دوستش ندارد و او را از دلش بیرون رانده است ، ام...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

تموم کارهایی که برای دور شدن از من میکنی، بی فایده ان. تو سع...

🟡تو شب‌هایی که از همه دل‌گیرم، تو تنها کسی هستی که هر چی بگم...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط