همیشه جایی از وجودمان آنقدر شکننده میشود که پنهانش میکنیم

همیشه جایی از وجودمان آنقدر شکننده میشود که پنهانش میکنیم،
جایی زیر پر و بالمان را،
جایی که تنها وقتی رو میکنیم که دچار کسی شویم؛
دچار لبخندش، محبتش، احترامش، حرفهایش...
دچار دستهایی که به کمکت می‌آیند
دچار شانه ای که بتوان سر رویش گذاشات
دچار قد و قامتی که بشود تکیه به او زد....
در آخر این همه صغرا کبرا چیدم که بگویم دوست بمانید، احترام لبخندها و اشکهای دوتایی، چندتاییتان را نگه دارید،
احتران نمک اشکها و لبخند ها را،
احترام حرفها را، عزیزم، جان‌ها را.
سعی کنیم که با تمام وجودمان از شکننده های هم مراقبت کنیم که هیچ چیز نمیماند جز تصاویری که بعدن بخواهد رویاهامان را بسازد و یا کابوسهامان.
مراقب هم باشیم، مراقب دوست داشتنهامان.
مراقب شکستنی‌ترین عضو دوستی که عضوی از خودمان شده.


#م_فقیهی
دیدگاه ها (۱۲)

گاهی با خودم میگم کاشکی کسی زبان کسی رو بلد نبود و هرکسی به ...

همیشه فکر می کردم آدم های بی احساسی هستند، همان هایی را می گ...

مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود!مگذار که حتی آب ...

تمام اتفاقات روی کره ی زمین،دلیل میخواهد جانم؛از صبح که چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط