پارت یک
پارت یک
از زبان نویسنده
صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده بود در حالی که توی اتاق داشتی گریه میکرد کسی از پشت در اتاق در میزد و داد میزد بیرون از اتاق اون پسر داشت با یکی دعوا میکرد خیلی خیلی عصبانی بود و صدای دخترکش روی اعصابش بود و خیلی ناراحت بود که چرا دخترکش مروارید هاش رو به خاطر خودش میریخت
جین: لونا درو باز کن وگرنه درو میشکنم( عربده )
لونا فقط گریه میکرد
میا: جین گوش کن اون تورو نمی خواد من دوست دارم
جین رفت یه چکش گرفت آورد
جین: درو باز کن
لونا: تا وقتی اون اینجاست نمی تونم درو باز کنم( گریه )
جین میا رو از خونه انداخت بیرون
و برگشت کنار دخترکش
جین: رفت بیرون درو باز کن( کلافه و گریه )
لونا درو باز کرد جین دخترش رو محکم در آغوشش گرفت
جین: به خدا اشتباه دیدی دارم راست میگم
لونا که در حالی که تقلا میکرد از بغل جین بیرون بیاد گریه میکرد
جین: باور کن دروغ نمیگم
لونا: اگر یه مرد دیگه منو بغل میکرد تو چیکار میکردی
جین با شنیدن این حرف نا خدا آگاه دستش رو بالا آورد که لونا رو بزنه ولی دستش رو پایین آورد
لونا: بزن دیگه بزن( داد و گریه )
جین میخواست لونا رو بغل کنه که
لونا: با اون دستای کثیفت که یکی دیگه رو لمس کرده حق نداری منو لمس کنی( گریه )
جین رفت بیرون از اتاق و کلا از خونه زد بیرون
شب
لونا تا الان در حال گریه کردن بود زیر چشماش گودی سیاهی بود و مثل دیوونه ها با خودش حرف میزد
لونا: چرا بهم خیانت کردی اونم با دوستم
همون لحظه پیامی روی گوشی دخترک اومد از طرف دوستش بود دوستی که الان به شوهرش بهش خیانت کرد
پیام
میا: منو ببخش من عاشق جین بودم اونو برای خودم میخواستم اگر تو الان توی زندگیم نبودی جین مال من بود بیا این رابطه ی دوستی رو تموم کنیم
چطور بود؟
بار اولمه انقدر کتابی نوشتم
بازم ادامش بدم؟
از زبان نویسنده
صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده بود در حالی که توی اتاق داشتی گریه میکرد کسی از پشت در اتاق در میزد و داد میزد بیرون از اتاق اون پسر داشت با یکی دعوا میکرد خیلی خیلی عصبانی بود و صدای دخترکش روی اعصابش بود و خیلی ناراحت بود که چرا دخترکش مروارید هاش رو به خاطر خودش میریخت
جین: لونا درو باز کن وگرنه درو میشکنم( عربده )
لونا فقط گریه میکرد
میا: جین گوش کن اون تورو نمی خواد من دوست دارم
جین رفت یه چکش گرفت آورد
جین: درو باز کن
لونا: تا وقتی اون اینجاست نمی تونم درو باز کنم( گریه )
جین میا رو از خونه انداخت بیرون
و برگشت کنار دخترکش
جین: رفت بیرون درو باز کن( کلافه و گریه )
لونا درو باز کرد جین دخترش رو محکم در آغوشش گرفت
جین: به خدا اشتباه دیدی دارم راست میگم
لونا که در حالی که تقلا میکرد از بغل جین بیرون بیاد گریه میکرد
جین: باور کن دروغ نمیگم
لونا: اگر یه مرد دیگه منو بغل میکرد تو چیکار میکردی
جین با شنیدن این حرف نا خدا آگاه دستش رو بالا آورد که لونا رو بزنه ولی دستش رو پایین آورد
لونا: بزن دیگه بزن( داد و گریه )
جین میخواست لونا رو بغل کنه که
لونا: با اون دستای کثیفت که یکی دیگه رو لمس کرده حق نداری منو لمس کنی( گریه )
جین رفت بیرون از اتاق و کلا از خونه زد بیرون
شب
لونا تا الان در حال گریه کردن بود زیر چشماش گودی سیاهی بود و مثل دیوونه ها با خودش حرف میزد
لونا: چرا بهم خیانت کردی اونم با دوستم
همون لحظه پیامی روی گوشی دخترک اومد از طرف دوستش بود دوستی که الان به شوهرش بهش خیانت کرد
پیام
میا: منو ببخش من عاشق جین بودم اونو برای خودم میخواستم اگر تو الان توی زندگیم نبودی جین مال من بود بیا این رابطه ی دوستی رو تموم کنیم
چطور بود؟
بار اولمه انقدر کتابی نوشتم
بازم ادامش بدم؟
- ۱.۲k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط