خســته ام از تظاهــــر به ایستادگـــی ...

خســته ام از تظاهــــر به ایستادگـــی ...

از پنهـــان کـردن زخــم هایـم...

زور کــه نیـــست دیگر نمی توانم  بـی دلیل بخنــدم...

و با لبخنــدی مسخــره وانمــود کنــم همــه چیــز رو به راه اســت...

میخــواهــم لــج کنم،با خــودم،با تــو،با همــه ی دنیــا...

چقـــدر بگوییم فــردا روز دیگریــست و امــروز نباید مثل هــروز باشــی...

خستــــــــــــه ام از تــــــو... از خــــــودم...از همـــه ی زندگــی...

میخواهــــــم بکشــم کنــار!!!

از تـــــــو...

از خـــودم...

از تمــام دنیــا.....
دیدگاه ها (۳)

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردمآشنایِ من و بیگانه تو را گم...

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توستسر عقل آمده هر بنده که دیوانه...

نمیدانم چرا...اما برایت سخت دلتنــــــــــــــــگم ،در این م...

بگذارکه هر لحظه گرفتار تو باشم چون قالی پر بسته به تندار تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط