وقتی زنگ میزنی و میگی:‏ جوجه باز این دل لامصب برات تنگ شد

وقتی زنگ میزنی و میگی:‏ جوجه باز این دل لامصب برات تنگ شده آماده شو بریم بیرون ‏,وقتی موهام زیر روسری میاد بیرون و مردونه اخم میکنی و میگی درست کن اون لامصبارو وقتی وسط یه جمع یه دفعه میگی خانما آقایون وایسید وایسید ‏,‏ همه که وایسادن میگی بانو عاشقتم دیوونتم دوست دارم وقتی زنگ میزنی و قبل این که حرف بزنم میگی دوست دارم دوست دارم دوست دارم آخیش ش ش ش ش راحت شدم و خدافظی میکنی احساس میکنم خوش بخت ترین زن دنیام!!
دیدگاه ها (۳)

عزیز ترین دشمن من : ...

پارت 182

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

My dady پارت④بعد از ناهار رفتیم دفتر مدیر برای عملی کردن نقش...

professor Riddle, p33

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط