JongKookroman

JongKook_roman
_وقتی از هم متنفرین ولی تو یه دانشگاه درس میخونین_
Part1

تو و جونگ کوک باهم توی یه دانشگاه بودین.
و کاملا از هم متنفر بودین.

ترم گذشته شما دو یه اکیپ تشکیل دادین که هم اکیپ تو از جونگ کوک متنفر بودن و هم اکیپ جونگ کوک از تو.

شما دو نفر دائم هم دیگه رو اذیت میکردین.

از پنچر کردن ماشین گرفته تا خراب کردن برگه ی امتحانی همدیگه و...

کل استادای دانشگاه میدونستن که تو و کوک باهم مشکل دارین واسه همین هیچوقت توی یه گروه شما دونفر رو نمیزاشتن.

امسال شما از دانشگاه فارغ‌التحصیل میشین واسه همین دانشگاه تصمیم گرفت براتون یه پارتی برگزار کنه.

این پارتی خارج از سئول برگزار میشد و جای سرسبز بود.

تو و دوستات حاضر شدین تا به اون جشن برین.

همه تون لباسای خوشگلی پوشیده بودین و آرایشتونم خیلی خوب بود.

قرار شد با ماشین تو برین همه تون.

وقتی رسیدین از ماشین رو پارک کردین کنار ماشین بقیه ی بچه ها.

و رفتین توی دستشویی تا آرایشتونو تمدید کنین.

شروع کردین به دوباره آرایش کردن و موهاتونو اونجور‌ی که می‌خواستین درست کردین.

از دستشویی اومدین بیرون و تقریبا پارتی دیگه شروع شده بود.

باهم رفتین و نشستین که اکیپ جونگ کوک رو دیدی که دارن از ماشیناشون پیدا میشن.

کوک باهاشون نبود و اینا پشت سر شما نشستند.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۶)

Jongkook_roman_وقتی دعوا شدید می کنید_Part۴ سمت کلبه رفتی و ...

Jongkook_roman_وقتی دعوا شدید می‌کنید_Part3خیلی خونسرد با سر...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۴ جونگ کوک : مرسی .. (از ما...

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط