در من گرگی است

در من گرگی است...
خسته از نبرد های پی در پی زندگی...
در گوشه غار نشسته و زخم هایش را می لیسد...
وای از روز انتقام ...
همه را غار نشین خواهم کرد...
دیدگاه ها (۱)

چہ خبر از دڸ تو........نفسش مثڸ نفسهاے دڸ ڪوچڪ مڹ میگیرد.......

کاش میشد روی هر گلبرگ عشق زندگی رابا اقاقی ها نوشت کاش می...

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :” او یقینا پی معشوق خودش ...

حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر سهمم از شادی تویی با اخم ح...

گاهی اوقات سخت می گذرد ولی میگذرد

در کنار خستگی های کارم امروز بهترین همکارم قلبم را اکریلی کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط